سرباز پارسی

.:هوایی - زمینی - دریایی -تحلیلی:.

 
بررسی عملیات هوایی حمله به H-3
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
 

متهورانه ترین عملیات هوایی تاریخ جهان

عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتومها ثبت شده است. فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22) بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات در 1981 یعنی زمانی که نیروی هوایی ایران از برتری بی چون و چرایی بر نیروی هوایی عراق برخوردار بود به انجام رسید.

 

هواپیمای فانتوم متعلق به نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در حال سوختگیری هوایی


می دانیم که در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حملهی هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد نیز یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی بر فراز عراق انجام شد. این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن یکی از منحصر بفرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم بشمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد. در سال 1981 منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها بر روی باند فرودگاه به پایگاهی در دورترین نقطهی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانهی اچ 3 با نام الولید. هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطهی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حملهی جنگندههای ایرانی قرار گیرد. هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه میبایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامهی عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن میساختند. عبور جنگندههای ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطهی خاک این کشور مسئلهای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حملهی غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته میشد. اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژهی همدان آبستن یکی از رویدادهای بزرگ جنگ شد. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی یکی از شگفت انگیزترین و جسورانه ترین حملات هوایی تاریخ پرداختند.


تامکت های ایرانی بیشتر در پشت مرزها به پشتیبانی هواپیماهای در عمق رفته می پرداختند


تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3 ، عملیاتهایی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود. در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلیها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائیلی ها آنرا جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد. در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند). حال ایرانیها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می شد. در طراحی عملیات به گونهای عمل شد که در وهلهی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می­کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند. فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی میبایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمیگشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام میشد و فانتومها تا لحظهای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشانهای از یک حملهی هوایی را آشکار میکردند. در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را بدنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ میکردند. در تمام طول مسیر هواپیماها میبایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز می کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقهای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن میماند که تنها از عهدهی خلبانانی بر میآید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. (تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست. در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهدهی مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قلهای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما میکند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد).


هواپیمای فانتوم ایرانی پس از فرود و آزاد کردن چتر ترمز


عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازهی کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئلهی دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ی کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه میشد. آیا یک بویینگ میتوانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار میگرفت تکلیف فانتومها چه بود؟ اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطهای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار میگرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر میکرد تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد. در هر مرحلهای از عملیات امکان داشت واقعهی ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که ذاتا بیدفاع بود رخ دهد و می دانیم که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود. علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانهای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسیها و برنامهریزیهای دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتومها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند. روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههای آرارات وارد منطقهی مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستانهای این منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ریزی قبلی آماده می­شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد.


نقشه عملیات حمله به پایگاه H-3


قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمیتوانست چیزی را که میشنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن بنظر میرسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟ این نقشه به فیلمنامهی فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پردهی نقرهای امکان تحقق داشت. حتی خیالبافترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی بیاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود. جدای از این مساله او یک خلبان غیرنظامی بود و هیچگاه تصور نمیکرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان مییافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت. دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع بسمت یکی از سرنوشتسازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت. برنامهریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ میباید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتومها ملاقات میکرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاههای قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطهی پیش بینی شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.


هواپیمای فانتوم ایرانی پارک شده در پایگاه شکاری


این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بیصبرانه انتظارشان را می­کشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتومها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمی­کردند هدف هیچ نوع حملهای قرار گیرند در ابتدا بهتصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند. لحظاتی بعد بمبهای چهار فانتوم اول، بصورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیهی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمی­توانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به درهم کوبیدن آشیانه­های هواپیما و توپهای ضدهوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله میکشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ناپذیریاش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود. فانتومها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند اینبار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورمهایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند. توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبندهای شلیک میکردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازماندههای خرابهها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنهی عملیات را ترک کردند.


هواپیمای فانتوم تازه تحویل شده به نیروی هوایی IIAF


پشت سر آنها تلی از خاکستر بجا مانده بود که تا چند دقیقهی پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت. جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانههایی که آتش از آنها زبانه می­کشید تکه پارههایی از آهن و فولاد بچشم میخورد که زمانی بر صحنهی آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در میآمدند و بمب هایشان را فرو می­ریختند. تمامی آن پرنده های پر غرور که دیرزمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتومهایی نظاره میکردند که بسوی پایگاههایشان باز میگشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوهی پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطهی موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونهای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بعنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جادهای اتوموبیلرو در آذربایجان غربی به زمین نشست. بقیهی هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند. در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتومهایی که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاریهای دشمن را بدنبال خود می­کشیدند و سپس به سمت ایران می گریختند. در ابتدا عراقیها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته است. با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و اینکه در سال 1967 نیز اسرائیلیها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند احتمال اینکه حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته باشد بسیار محتملتر بنظر می رسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و علیرغم وجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند.


 
comment نظرات ()
 
 
جنگ فالکلند ، سمبل ضعف نیروى دریایى در برابر نیروى هوایى
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
 

جزایر فالکلند در اقیانوس اطلس جنوبى که در قرن ۱۸ به تصرف انگلیس درآمد در ۱۹۸۲ مبدل به صحنه یکى از پیکارهاى بزرگ تکنولوژیکى نیمه دوم قرن بیستم شد. این جنگ اگرچه از بعد زمینى و نفرات درگیر، نبردى کوچک محسوب مى شد اما از نقطه نظر دریایى جنگى کم سابقه بود و لااقل پس از جنگ دوم جهانى، جهان شاهد چنین نبردى در دریا نبوده است. دلیل شروع جنگ نیز به بحث بى اهمیت ماهیگیرى انگلیسى هاى مقیم این جزیره که کمتر از ۱۰ هزار نفر بودند بازمى گشت. البته این مسأله بهانه اى بود تا جنگ آغاز شود چرا که اعتراض اصلى به ادعاى مالکیت آرژانتین که کمتر از ۱۰۰۰ کیلومتر با جزایر فالکلند (مالویناس) فاصله داشت بازمى گشت، حال آنکه این جزیره در ۱۱ هزار کیلومترى انگلیس واقع بود.
آغاز جنگ
در آوریل ۱۹۸۲ ژنرال هاى آرژانتینى براى دستیابى به شهرت داخلى و خلاصى از گرفتارى هاى اقتصادى و سیاسى کشور بحث لزوم آزادسازى مالویناس را مطرح کردند و بلافاصله با اعزام ۱۱ هزار سرباز تکاور (نیروهاى هوادریا) جزیره را اشغال کردند. گمان آنها این بود که انگلیس به دلیل آنکه دیگر قدرت گذشته را ندارد (در دهه ۷۰ انگلیس بخش بزرگى از نبرد ناوها و ناوهاى هواپیمابر بزرگ خود را کنار گذاشت چرا که از عهده مخارج نگهدارى آنها برنمى آمد) بنابراین به مذاکرات سیاسى و اعتراضات دیپلماتیک بسنده مى کند.
اما پاسخ انگلیس کوبنده بود. آنها ابتدا توسط یک زیردریایى اتمى با ۲ اژدر، یک رزمناو آرژانتینى را در ۲۵۰ مایلى جنوب فالکلند غرق کردند و سپس به اعزام ۲ ناو عظیم هواپیمابر و ۳۰ ناوچه (فریگیت) و رزمناو و ۲۵ ناو نفربر و لجستیکى اقدام کردند در حالى که زیردریایى هاى اتمى و غیر اتمى نیز همراه آنها بود.
در ۲۵ آوریل ۱۹۸۲ هلى کوپترهاى انگلیسى زیردریایى آرژانتینى سانتافه را صدمه زده و آن را به تسلیم شدن واداشتند. در روز ۲۶ آوریل نیروهاى آرژانتینى مستقر در جزیره جورجیا واقع در شرق فالکلند در اثر آتش شدید ناوهاى انگلیس تسلیم شدند و در ۲ ماه مه زیردریایى انگلیسى کانگورو رزمناو بزرگ آرژانتینى بلگرانو را غرق کرد.
حمله متقابل آرژانتینى ها به ناوگان اصلى انگلیس و ناوهاى هواپیمابر آنها بى نتیجه بود و در نتیجه شکست این حمله ناوهاى آرژانتینى به سمت سواحل آرژانتین عقب نشینى کردند.
انگلیسى ها در روزهاى سوم و چهارم ماه مه نیز دو کشتى دیگر آرژانتینى را هدف قرار مى دهند.
ورود نیروى هوایى آرژانتین
ضربات پى در پى انگلیس به نیروى دریایى آژانتین سبب از گردونه خارج شدن این نیرو شد، حال آنکه خلبانان آژانتینى از ۴ مه با ورود به جنگ صحنه نبرد را تغییر دادند.
ابتدا یک سوپر اتاندارد آرژانتینى با پرتاب موشک معروف اگزوست ناو بزرگ شفیلد انگلیس را غرق مى کند که در این حادثه ۲۰ انگلیسى کشته مى شوند. در ۱۰ مه ناو گلاسکوى انگلیس مورد اصابت بمب هاى هواپیماى آرژانتینى قرار مى گیرد اما غرق نمى شود. ضربات آژانتینى ها اگرچه سبب کند شدن عملیات دریایى انگلیس مى شود اما آن را متوقف نمى کند و ناوهاى نفربر و لجستیکى انگلیس خود را به سواحل فالکلند مى رسانند تا اقدام به پیاده کردن نیرو کنند.
غرق شدن ۵ ناو انگلیسى
از این زمان به بعد جنگ سرعت بالایى به خود مى گیرد. هواپیماهاى میراژ، سوپر اتاندارد و اى-۴ آرژانتینى با قبول خطر خود را به ارتفاع پایین رسانده و ناوشکن هاى در حال عملیات پیاده کردن نیرو را در هم مى کوبند. ناوهاى گلا مورگان، سرگالاهاد، پلیموت و سر تریسترام مورد اصابت قرار مى گیرند اما این ضربات تأثیرى روى عملیات عظیم انگلیسى ها ندارد. قصد ارتش انگلیس پیاده کردن ۲ تیپ نیرو بود که در ۲۱ ماه مه عملى شد و هواپیماهاى عمود پرواز سى هاریر نیز ۲ ناو آرژانتینى که قصد کمک رسانى به نیروهاى آرژانتین را داشتند نابود کردند. اما خلبانان آرژانتینى به بهاى تلفات زیاد حملات خود را ادامه داده و موفق مى شوند با موشک و بمب ناوهاى آروگانت، سر پلیانت را صدمه زده و ناو آردنت را غرق کنند.
در ۲۳ ماه مه آنها ناوچه آنتلوپ انگلیس را نیز با موشک هدایت شونده از ناحیه «پاشنه» مورد اصابت قرار مى دهند. اما در همان روز هلى کوپترهاى لینکس انگلیس نیز ناو عظیم لجستیکى ۱۳ هزار تنى آرژانتین را با موشک هاى هوا به دریا منهدم مى کنند.
اگرچه آرژانتین در نبرد فالکلند مطمئن بود نبرد را در دریا باخته اما جنگ در هوا و زمین را با شدت ادامه داد و غرق شدن ناوشکن کاونترى در ۲۵ ماه مه رقم تلفات انگلیسى ها را به غرق یا صدمه جدى براى ۱۱ ناو مى رساند.
ضربه بزرگ به انگلیس
بدترین ضربه براى نیروى دریایى انگلیس برخلاف آنچه همگان گمان مى کنند غرق ناو شفیلد نبود بلکه غرق ناو لجستیکى «آتلانتیک کانویر» در ۲۶ مى بود. موشک هاى اگزوست در این عملیات موفق که توسط هواپیماهاى ساخت فرانسه پرتاب شدند، این ناو عظیم را غرق مى کنند. غرق این ناو سبب به زیر آب رفتن ۸ هلى کوپتر «وسکس» و ۳ فروند شنوک و وقفه جدى در عملیات توسط انگلیسى ها مى شود.
آرژانتینى ها روز بعد ناوشکن برودورو را نیز مورد اصابت قرار مى دهند. اگرچه ناو غرق نمى شود اما جسورانه ترین حرکت آرژانتینى ها حمله به «گروه ناو» بزرگ انگلیسى در اقیانوس اطلس بود. در این عملیات بى حاصل که در ۳۰ ماه مه توسط هواپیماهاى اسکاى هاوک و سوپر اتاندارد انجام شد آنها به ناو هواپیمابر اینونسبل و ناوهاى اطراف آن حمله کردند اما حجم آتش شدید «هسته اصلى دریایى انگلیس» به اندازه اى بود که خلبانان آرژانتینى ادامه عملیات را بى فایده دیده و تنها به غرق کردن یک نفتکش و پرتاب یک موشک اگزوست (که توسط انگلیسى ها منحرف گردید) بسنده کردند.
پایان جنگ
حملات هوایى آرژانتینى ها اگرچه شجاعانه و مؤثر بود اما تعیین کننده نبود مضافاً آنکه حداقل ۴۵ هواپیماى آرژانتین طى این جنگ ۴۵ روزه از بین رفت (اگرچه ۱۳ ناو انگلیسى غرق شد یا صدمه دید.) سربازان آرژانتینى که در جزیره بدون پشتیبانى دریایى و هوایى باقى مانده بودند در ماه ژوئن تسلیم نیروهاى انگلیسى شدند و جنگ خاتمه یافت در حالى که ۶۳۵ آرژانتینى و ۲۵۵ انگلیسى در این نبرد جان باخته بودند.
نتیجه نبرد
جنگ فالکلند اگرچه منجر به شکست قطعى آرژانتین شد اما ضعف نیروى دریایى را در برابر نیروى هوایى آشکار کرد. هیچکس گمان نمى کرد سومین نیروى دریایى جهان که زمانى نه چندان دور قدرت اول و مالک نیمى از جهان بود چنین ضربات خرد کننده اى از تعدادى خلبان ارتش جهان سومى آرژانتین تحمل کند.
رسانه هاى غرب اگرچه پیروزى انگلیس را بزرگ جلوه دادند و چنین وانمود کردند که آرژانتین در این نبرد حریف بسیار ضعیفى بوده اما کسى به این موضوع نپرداخت که چرا باید موشک هاى ۲ میلیون دلارى اگزوست به این سادگى ۵ ناو بزرگ انگلیسى را که برخى از آنها مانند شفیلد و آتلانتیک کانویر بسیار گران و با اهمیت بودند از بین ببرند  و عملیات آبى - خاکى که در آن تنها ۲ تیپ نیرو پیاده شد منجر به صدمه دیدن ۸ ناو و غرق ۵ فروند شود؟ پیام این جنگ یک چیز بود: دیگر نیروى دریایى بدون پشتوانه هوایى قوى، ارزشى ندارد. در حقیقت ناوها در کنار هواپیماها اهمیت مى یابند. ناوهاى کوچک هواپیمابر انگلیس چون نتوانستند با خود هواپیماهاى قوى و زیاد به میدان بیاورند در برابر میراژها، سوپر اتانداردها و اسکاى هاوک هاى آرژانتین عاجز ماندند. انگلیس در این نبرد البته از هواپیماهاى سى هاریر نیز استفاده کرد اما این هواپیماهاى عمود پرواز از چالاکى جت هاى معمول برخوردار نبوده و مجبور بودند اکثراً از سر راه جت هاى با سرعت ۲‎/۵ ماخ آرژانتینى کنار بروند.
مى توان در نهایت نتیجه گرفت که جنگ فالکلند حقیقت تلخى را براى انگلیس مشخص کرد. این کشور دیگر نمى تواند بدون برادر بزرگتر خود (آمریکا) در جنگى شرکت کند چرا که نه قادر به پوشش هوایى مناسب براى ناوهاى خود است و نه آنکه مى تواند در مقیاس وسیع اقدام به جابه جایى نیرو و تجهیزات کند و ناوهاى کوچک هواپیمابر انگلیسى نیز (که تنها یک سوم نوع آمریکایى ظرفیت دارند) نمى توانند پشتیبانى کننده هاى خوبى باشند.



 
comment نظرات ()
 
 
موشک ضد تانک تاو (Tow)
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
 

موشک تاو Towتاو (BGM71) موشکی است ضد تانک که برای انجام عملیات های ضد زره طراحی شده است.تاو را باید به جرات یکی از بهترین موشک های ضد تانک جهان نامید که تا به امروز بیش از 66000 فروند از ان به 44 کشور دنیا از جمله ایران صادر شده است.تاریخچه تاو به اواخر دهه 60 میلادی برمیگردد.زمانی که تعداد زیادی از تانک های  شوروی در کنار مرز های اروپای غربی صف کشیده بودند تا در صورت تبدیل جنگ سرد به جنگ گرم به داخل خاک کشور های عضو ناتو سرازیر شوند.در ان زمان کمپانی ریتیان امریکا دست به طراحی تاو زد.تاو در سال 1973 تحویل ارتش امریکا شد و همچنان نیز در حال تولید میباشد.

تاو به روش هدایت سیمی هدایت میشود.خود موشک تاو درون محفظه مخصوصی قرار دارد.در هنگام شلیک این موشک بالچه های خود را که شامل چهار عدد در عقب موشک و چهار عدد در جلوی موشک است را باز میکند.دو رشته سیم که از یک طرف به لانچر و از طرف دیگر به موشک متصل است وظیفه ی هدایت موشک را دارند.کاربر موشک که از درون سایت هدف گیری هدف را نشانه رفته است به وسیله همین دو رشته سیم که طولشان به اندازه برد موشک است فرامین اصلاح مسیر را به موشک منتقل میکند.از این لحاظ گهگاه به این سبک هدایت روش هدایت همزمان نیز گفته میشود.

 

http://www.namsa.nato.int/gallery/systems/tow-22.jpg

تاو دارای انواع مختلفی است که شامل TOWA/C/D/E میباشد.TOW A یا بیسیک تاو اولین مدل این موشک دارای برد 3000 متر میباشد.در دیگر مدل های تاو از یک سرجنگی 2 مرحله ای که به صورت پشت سرهم منفجر میشود استفاده شده تا بتواند هر زرهی را نابود کند.البته موشک تاو بی عیب نیست.عدم هدایت خودکار و عدم توانایی کافی در شب و اب و هوای بد و نیاز به هدایت مستقیم کاربر از جمله عیب های تاو هستند.شاید همین مشکلات تاو نیروی زمینی امریکا را بر ان داشت تا موشک ضد تانک هلفایر AGM114 را برای هلیکوپتر های اپاچی توسعه دهد.با وجود این تاو به دلیل تعمیر و نگهداری اسان و قیمت کم همچنان موشک محبوبی است و در کشورهای زیادی چون امریکا و ایران و پاکستان و اسراییل و ترکیه و ژاپن و حدود 40 کشور دیگر همچنان خدمت میکند.




 

پیشرفته ترین نمونه تاو، TOW FF می باشد که به جای هدایت سیمی از هدایت تصویر برداری فروسرخ استفاده می کند. این مدل بر خلاف مدلهای دیگر تاو که دارای هدایت نیمه خودکار هستند دارای هدایت تمام خودکار است و نیازی به هدایت کاربر ندارد. البته TOW FF تنها از بالگرد پرتاب می شود و باید در بالگرد مورد نظر نیز تغییراتی حاصل شود. از دیگر موشکهای ضد تانک آمریکایی باید به موشک M-47 دراگن اشاره کرد که اصلیترین موشک ضد تانک هدایت شونده شانه پرتاب ارتش آمریکا در دهه 70 تا 90 تا زمان ورود به خدمت موشک جاولین نام برد که دارای هدایت سیمی است و دارای برد 1000 متر می باشد. این موشک دارای برد کمی نسبت به تاو است که دلیل آن کوچکی و در نهایت سوخت کمتر آن است. البته در عوض این موشک را می توان به راحتی توسط یک نفر حمل کرد که این مورد در مورد تاو صدق نمی کند. وزن کل سیستم دراگن شامل لانچر و موشک کمتر از 18 کیلوگرم است این در حالی است که وزن سیستم پرتاب تاو در مدل F ، 92 کیلوگرم است.در حال حاضر تنها مدل ارتقا یافته دراگن که با نام دراگن 2 شناخته می شود به صورت محدود تولید می شود. این مدل دارای برد بیشتر 1500 متر و توانایی نفوذ در 500 میلیمتر زره را دارد. اگر چه نیروی زمینی ارتش امریکا در حال جایگزینی دراگن با جاولین است ولی سپاه تفنگ داران دریایی همچنان از این سلاح استفاده می کند.موشک جاولین پیشتاز موشکهای ضد تانک هدایت شونده قابل حمل توسط نفر است. این موشک که توسط کمپانی لاکهید مارتین توسعه پیدا کرد از سال 1994 وارد مرحله تولید و از سال 1996 عملیاتی شده است. این موشک بر اساس نیاز نیروی زمینی و سپاه تفنگ داران دریایی آمریکا برای تولید موشک ضد تانک جدید و جایگزین با موشک M47 دراگن توسعه پیدا کرد.این موشک دارای هدایت تصویر به رادار فرو سرخ نصب شده بر دماغه موشک است و دارای توانایی شلیک کن فراموش کن می باشد که در میان موشکهای ضد تانک شانه پرتاب کم نظیر می باشد. این موشک بر روی لانچر پرتاب دارای یک صفحه مانیتور برای هدف گیری موشک به وسیله دوربین فروسرخ نصب شده بر روی دماغه موشک است و یک دسته هدایت برای هدایت همزمان موشک به طرف هدف در صورت نیاز توسط کاربر. کاربر می تواند بعد از شلیک موشک به هدف گیری و آتش به طرف هدف دیگر اقدام نماید و یا حمل را ترک کند. همچنین این موشک را می توان پشت موانع زمینی شلیک و بعد آن را به طرف هدف هدایت کند. این قابلیتهای را تاو و دراگن ندارند. این موشک دارای برد 2000 متر و وزن سر جنگنده 4/8 کیلوگرم است. گفته شده این موشک می تواند در 600 میلیمتر زره نفوذ کرده و 28 کیلوگرم وزن کامل سیستم می باشد. تا کنون 20000 فروند از این موشک تولید شده و به 10 کشور جهان صادر شده است. در اروپا نیز سیستم های مشابه تولید و به خدمت گرفته شده است. از جمله آنها می توان به موشک های هات ، میلان ، بیل ، اریکس ، MBTLAWاشاره کرد.
هات همتای اروپایی تاو می باشد که برای استفاده در بالگردها ضد تانک توسعه پیدا کرد ولی به صورت دراز در نیروهای زرهی نیز مورد استفاده قرار گرفت. موشک هات دارای هدایت مشابه موشک تاو می باشد ولی این موشک دارای سیستم شلیک و حمل توسط نفر نیست و تنها زره پوشها و نفربرها می توانند آن را حمل کنند. موشک بیل پیشروی موشکهای ضد تانک قابل حمل توسط نفر است.این موشک دارای هدایت سیمی و توسط کمپانی ساب سوئد طراحی شده است. بیل قابلیت حمل توسط نفر را داراست و از روی سه پایه شلیک می شود. این موشک در دهه 70 میلادی طراحی شده و باید آن را اولین موشک ضد تانک هدایت شونده اروپایی قابل حمل توسط نفر دانست.

http://www.periscope.ucg.com/mdb-smpl/images/w0003228.jpg

موشک ضد تانک بیل که در سال 1988 مدل بهسازی شده ان با نام بیل 2 توسعه پیدا کرد همچنان در حال تولید است به بیش از 10 کشور جهان فروخته شده است. بیل دارای برد 150 تا 2200 متر می باشد و می تواند زرهی به قطر 900 میلیمتر را دز هم بکوبد که نسبت به رقیبان دیگرش کارایی بهتری دارد.امروزه مدل بیل 2 که تنها مدل تولیدی موشک بیل است از یک سر جنگنده دو مرحله و از توانایی پرواز در بالاتر از خط دید به میزان 5/1 متر برخوردار است که امتیاز بزرگی برای موشکهای ضد تانک است زیرا این موشک ها از بالا بر روی برجک تانک که آسیب پذیرترین قسمت یک تانک است برخوردار می کنند. وزن این سیستم کمی نسبت به جاولین سنگین تر است و وزن کامل با موشک برابر با 57 کیلوگرم است. وزن لانچر با سه پایه 5/31 کیلوگرم می باشد. زمان پرواز این موشک 13 ثانیه است و به دلیل بهره گیری از سیستم فروسرخ از توانایی استفاده در شب برخوردار است. از جمله قابلیت بیل 2 نسبت به مدلهای اولیه توانای انفجار موشک بر فراز هدف است که بیشترین میزان خسارت را به آن می رساند. در صورت تنظیم موشک قبل از برخورد به برجک بر روی آن منفجر شده و موج ویرانگر باعث تخریب زره می شود.

تاو را میتوان از انواع تجهیزات زمینی چون تانک و نفربر و جیپ و حتی از روی زمین شلیک کرد.علاوه بر اینها تاو از هلیکوپتر های زیادی چون کبرا و فنک و MD500 و چند هلیکوپتر دیگر قابل استفاده است.معمولا هر هلیکوپتر میتواند 4 تا 8 موشک تاو را حمل کند.از تاو در درگیری های نظامی بسیاری استفاده شده که مهمترین انها جنگ ایران و عراق و جنگ خلیج فارس 1991 و 2003 میلادی و حمله نظامی امریکا به افغانستان و درگیری های بالکان 1999 است.

http://www.army-technology.com/projects/tow/images/tow9.jpg


 
comment نظرات ()
 
 
نبرد صحرا و مردی به نام رومل
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸
 

اقدامات احمقانه ایتالیا در اوج جنگ جهانى دوم مکرراً سبب مى شد هیتلر مجبور به دخالت در جبهه هایى شود که اصلاً مایل به ورود به آن نبود. موسولینى دیکتاتور ایتالیا به اشتباه گمان مى برد مى تواند با هجوم برق آسا مانند ارتش آلمان کشورها را تصرف کند. حمله اکتبر ۱۹۴۰ او به یونان از جمله اشتباهات احمقانه موسولینى بود. قدرت دفاعى یونان ایتالیا را به زحمت انداخت تا آنکه هیتلر مجبور شد آوریل ۱۹۴۱ با ورود به جبهه نبرد یونان، کار را یکسره کند.
اما موسولینى دسته گل دیگرى نیز به آب داده بود! «ورود به قلمرو بریتانیا در شمال آفریقا.» ایتالیا که لیبى را در دست داشت دسامبر ۱۹۴۰ تصمیم گرفت خود را به اسکندریه و قاهره برساند تا با تسلط به کانال سوئز ناوگان دریایى انگلیس را با مشکل مواجه کند.
غافل از آنکه ارتش ایتالیا تنها به درد نبرد با کشورهاى جهان سومى و یا ارتشهاى درجه دوم اروپا مى خورد. در شرق لیبى نیروهاى انگلیسى به فرماندهى ژنرال ویول و اوکانر نیروهاى ایتالیا را محاصره کرده و وادار به تسلیم مى کنند. سقوط دژ طبروق (توبروک) در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۱ سبب فروپاشى دفاع ایتالیا در جبهه لیبى شد اکنون قواى فرانسه آزاد به رهبرى ژنرال شارل دوگل نیز وارد صحنه شمال آفریقا شده بودند و دیگر براى ایتالیا مجالى باقى نمانده بود. لازم به ذکر است ارتش فرانسه آزاد براى از پاى درآوردن ایتالیا بیابانهاى بى آب و علف چاد و جنوب لیبى را پشت سر گذاشتند.

 

ورود رومل

سقوط بنادر بنغازى و طبروق سبب شد، هیتلر تصمیم بگیرد با قدرت مانع پیشروى انگلیسى ها و فرانسوى ها در شمال آفریقا شود. به همین دلیل در فوریه ۱۹۴۱ رومل فرمانده لایق و موفق آلمانى (که پیش از این در نبردهاى جبهه غرب قدرت خود را نشان داده بود) را به همراه ۲ لشکر زرهى و موتوریزه به طرابلس (پایتخت لیبى) واقع در غرب لیبى اعزام کرد.
رومل به محض ورود به منطقه متوجه شد قواى ایتالیا به شدت روحیه خود را از دست داده اند به طورى که مارشال گرادزیانى، فرمانده کل قواى ایتالیا در شمال آفریقا و فاتح لیبى در ۱۵ سال قبل (کسى که موفق شد عمر مختار مبارز بزرگ لیبى را شکست دهد) چند روز قبل استعفاى خود را تقدیم موسولینى کرده است.
وى تصمیم گرفت شیوه جنگهاى نوین در غرب را در آفریقا دنبال کند و بلافاصله ستاد خود را تجهیز کرد.

 

توقف انگلیسى ها
شکست هاى متعدد ایتالیا سبب شد، در خطوط دفاعى قواى محور شکاف بزرگى ایجاد شود که در ابتدا حتى خود طرابلس را در خطر انداخته بود. اما چنان که ذکر شد، آنان در نوامبر ۱۹۴۱ براى اولین بار با مقاومت هاى جدى روبرو شدند و در شرق طرابلس در نبردى سنگین در این منطقه ضربه نابودکننده اى را از قواى زرهى رومل تحمل کردند. گفته مى شود ؛ آنان در عملیات ماه هاى اکتبر و نوامبر، ۷۵درصد از قواى زرهى خود را از دست داده بودند.
از این زمان به بعد این آلمانها بودند که تحت فرمان رومل شروع به پیشروى کردند. رومل از ژانویه تا ژوئن ۱۹۴۲ در چندین جنگ پیاپى، انگلیسى ها و فرانسوى ها را از خاک لیبى بیرون کرد و در نبرد بئرالحکیم اگر دلاورى ۵۵۰۰ سرباز فرانسوى نبود ستون هاى انگلیسى قتل عام مى شدند.

ورود به مصر
رومل ۲۴ ژوئن با اجازه پیشوا آماده ورود به مصر شد. قواى آلمان به سرعت در محور سیدى برانى _ العلمین شروع به پیشروى کرد و در همه جا قواى انگلیس به همراه سربازان استرالیایى و نیوزیلندى را عقب زد. در ۲۸ ژوئن با عقب کشیدن سپاه هاى هشتم و دهم انگلیس رومل به ۲۰۱ کیلومترى اسکندریه رسید.

اولین توقف
طولانى شدن خطوط تدارکاتى رومل از یک سو و ورود نیروهاى تازه نفس انگلیسى از شرق مصر، سبب شد وضعیت مدافعان تقویت شود. در جولاى ۱۹۴۲ نبرد سرنوشت ساز العلمین نشان داد دستیابى به کانال سوئز تقریباً غیرممکن است. مدافعان این شهر کوچک که در ۸۸کیلومترى قاهره قرار دارد، دو حمله پیاپى ایتالیایى ها و رومل را بدون فایده گذاشتند. رسیدن دهها هزار سرباز کمکى انگلیسى در ماه اوت سبب شده، رومل نتواند از حملات پى در پى خود نتیجه بگیرد.

اشتباه هیتلر
هیتلر که سخت درگیر نبرد سرنوشت ساز و بى رحمانه با شوروى بود، به درخواست هاى مکرر رومل براى قواى کمکى جوابى نداد حال آنکه این سردار شجاع آلمانى با کمتر از ۱۰۰ تانک در ۳۰۰ کیلومترى کانال سوئز بود و در آن شرایط مى توانست با کمک یک سپاه کمکى خاورمیانه را به خطر بیندازد و در کشورهایى نظیر سوریه، عراق و ایران جنبش هاى ضدانگلیسى را تقویت کند. علاوه بر آنکه مناطق نفت خیز مورد علاقه انگلیس در خلیج فارس را به خطر اندازد.
اما قبل از هیتلر این چرچیل بود که از وضعیت حساس جبهه مصر باخبر شده و به سرعت یک ژنرال با روحیه و معروف به نام مونتگومرى را به همراه واحدهاى جدید کمکى به جنگ رومل فرستاده بود.

نبرد موش صحرا و روباه صحرا

مونتگومرى که بعدها به موش صحرا معروف شد، از همان ابتدا تاکتیک خود را بر «حمله و باز هم حمله» متمرکز و رومل روباه صحرا را عاصى کرد. در ماه نوامبر حملات مکرر انگلیسى ها، رومل را مجبور به عقب نشینى از مصر کرد.
دستورات اشتباه هیتلر سبب شد ، سپاه آلمان و ایتالیا نامنظم عقب نشینى کند و در نتیجه ۳۰هزار سرباز دول محور اسیر انگلیس ها شوند و به این ترتیب نبرد ۶ماهه العلمین با شکست آلمان پایان یافت. مونتگمری

رومل

 

شکست کامل آلمانها در شمال آفریقا

دولت آمریکا با وجود ورود به جنگ دوم جهانى در ماه دسامبر ،۱۹۴۱ با گذشت یک سال هنوز هیچ اقدامى براى اعزام نیروى جنگى براى کمک به متفقین خود نکرده بود و بنابراین تصمیم گرفت در نوامبر ۱۹۴۲ در کنار انگلیس ها ۷۵هزار نیرو در الجزایر که در آن زمان تحت فرمان دولت فرانسه (دست  نشانده آلمانها) بود، پیاده کند.
اکنون رومل از شرق و غرب تحت فشار بود چرا که نیروهاى پیاده شده در مراکش و الجزایر مونتگمریبلافاصله به تونس حمله کردند. رومل براى آنکه محاصره نشود، به سرعت خود را به تونس رساند تا با قواى تازه نفس متفقین بجنگد. وى موفق شد در منطقه اى به نام «کاسرین» متفقین را شکست دهد اما نیروهاى متفقین با بهره گیرى از صدها توپ ، هواپیما و تانک حمله اى سنگین علیه این قریه آغاز کردند که با وجود دفاع جانانه  آلمانها، در نهایت با تحمل ۱۰هزار کشته رومل را عقب راندند. تلفات رومل در این نبرد تنها ۲هزار نفر بود اما این عقب نشینى نشان داد، آلمانها دیگر «دست بالا» را ندارند. پیشروى مجدد مونتگومرى در مارس ۱۹۴۳ به سمت طرابلس رومل را مطمئن مى کند شمال آفریقا دیگر جاى ماندن نیست و از هیتلر درخواست موافقت با عقب نشینى مى کند اما هیتلر به جاى این کار او را از فرماندهى کنار گذاشته و ژنرال فن آرنیم را مسؤول عملیات کرد.
آمریکایى ها با اعزام صدها هزار سرباز جدید و اسکادرانهاى متعدد هوایى به منطقه، نشان دادند عزمشان براى شکست دادن آلمانها جزم است.
در مه ۱۹۴۳ قواى آلمان و ایتالیا که در گاز انبر بزرگ متفقین (مونتگومرى از شرق و آمریکاییها در غرب) گرفتار شده اند، تن به تسلیم مى دهند.

نتیجه نبرد
شاه بیت نبرد صحرا که حدود ۳ سال به طول انجامید، نبردالعلمین بود . اگر آلمانها دراین نبرد به پیروزى مى رسیدند، موفق مى شدند به سرعت در شبه جزیره عربستان، مصر، سوریه، عراق و حتى ایران پیشروى کنند چرا که قواى امپراتورى تضعیف شده بریتانیا در این منطقه کم و غیرقابل توجه بود. حتى اگر بخواهیم تنها به مصر بپردازیم، باید بگوییم : تسلط به آبراه سوئز سبب مى شد کشتى هاى انگلیسى مجبور شوند راه خود را دهها هزار کیلومتر دور کنند و به جاى طى کردن مسیر کوتاه دریاى سرخ -    مدیترانه - انگلیس خود را از اقیانوس هند به دماغه امید نیک در جنوب آفریقا رسانده و سپس با پیمودن چندین هزار کیلومتر از اقیانوس اطلس جنوبى به اطلس شمالى بروند. این مسأله مى توانست عملاً ارتباط انگلیس ها را با امپراتورى عظیمشان در شرق (بویژه شبه قاره هند) از بین ببرد.


 
comment نظرات ()
 
 
پینت بال - تمرین رهایی گروگان و جنگ واقعی برای نیروی انتظامی
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
 

کسانی که ورزش پینت بال را حتی برای یکبار در عمر خود دیده اند متوجه شده اند که این ورزش نه تنها یک ورزش بلکه یک استراتژی است برای خوب فکر کردن و قاطعانه عمل کردن.
این ورزش یکی از ورزشهای نوین در جامعه بشری است که رده های سنی مختلف قادر به انجام آن هستند. فقط کافی است که شما قدرت دویدن.فکر کردن سریع و استفاده از اسلحه(که در پینت بال به آن نشانه گذارمی گویند) داشته باشید.آنوقت با عضویت در یک گروه 5 یا 7 نفره به بالا خواهید توانست از این ورزش مفرح لذت ببرید.
این ورزش بعنوان یک تفریح بسیار مهیج و بینهایت کم خطر قادر خواهد بود که قوای جسمانی را بهبود بخشیده و بر سرعت و چالاکی افزوده و همچنین کشف تواناییهای ویژه انسان را موجب گردد.
در حال حاضر نیز در بسیاری از کشور های جهان برای ورزیده نمودن رسته های پیاده نیروهای نظامی و انتظامی بکار گرفته می شود و در کشور عزیز ما نیز علاوه بر علاقه مندان این ورزش ، نیروهای مخصوص و یگانهای ویژه نیروی انتظامی از آن در جهت تقویت پرسنل و تصحیح اشکالات موجود در طرحهای عملیاتی مانند رهایی گروگان و مقابله با جنایتکاران مورد بهره برداری قرار می دهند و موجب می گردد پرسنل مربوطه همانند یک عملیات واقعی در معرض ترشح هورمون آدرنالین و استرس های ناشی از عملیات فشرده قرار گرفته و با کنترل اعصاب و تقویت قوای تصمیم گیری بتوانند روشهای موثر تری را در عملیات واقعی بکار گیرند.
در مورد آدرنالین باید گفت که شاید در بین هورمونها نتوان هورمونی را یافت که از آغاز زندگی تا پایان عمر به اندازه هورمون آدرنالین در زندگی موجودات نقش ایفا کند.این هورمون در لحظات بحرانی مهمترین نقش را در شکل گیری ناخواسته واکنشها و رفتارهای ما بر عهده دارد.تخلیه بسیاری از فشارهای هیجانی و فکری ما مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر هورمون آدرنالین قرار دارد. بسیاری از صاحب نظران فنون مدیریت استرس و مدیریت احساس بر این باورند که موفقیت در رفتارهای حرفه ای ارتباط مستقیم با تصمیم گیری تحت ترشح این هورمون دارد.و تمرینات بسیاری را بمنظور شکل دادن به نوع تصمیم گیری در شرایط هیجانی ترتیب میدهند.این تمرینات و آموزشها برای نیروهای مسلح اهمیت ویژه ای دارد.
امروزه پینت بال بعنوان مهمترین ابزار برای شبیه سازی شرایط بحران برای نیروهای نظامی و انتظامی شناخته می شود.
چون یکی از معضلات نیروهای مسلح و بالاخص نیروهای امنیتی و انتظامی که عموما در فاصله بسیار نزدیک با دشمن درگیر می شوند تفاوت بسیار زیاد محیط تمرین با صحنه واقعی نبرد است.پرسنل نیروی انتظامی میتوانند با صدها ساعت تمرین و آموزشهای پیشرفته مهارتهای زیادی در تیراندازی و درگیری با دشمن کسب نمایند ولی صحنه واقعی نبرد و مخصوصا لحظه آغاز درگیری که صدای اولین گلوله ها به گوش میرسد و ردیف گلوله ها به سمت نیروهای خودی شلیک شده و نفرات جلو یا پهلوی شما با فریاد بر زمین می افتند قابل مقایسه با هیچ نوع تمرین و شبیه سازی نیست و تمرینات غیر واقعی نمی تواند جواب ترشح آدرنالین و تاثیرات آن بر تصمیم گیری ، وقتی که زیر فشار نیروی مقابل هستید را بدهد.
ورزش پینت بال با امکانات وسیعی از تجهیزات شامل اسلحه-نارنجک و حتی مین این امکان را به ما میدهد که شرایط واقعی نبرد های خیابانی – رهایی گروگان و یا نیردهای کلاسیک را برای نیروها فراهم نموده و بر آن اساس اقدام به تصحیح تاکتیک ها و رفتار پرسنل نموده و شرایط رزم واقعی را تجربه نماییم.
و اما چگونگی این ورزش
همانطور که میدانید در طبیعت شکارگران به دو گروه تقسیم می شوند:
1-شکارگران انفرادی
2- شکارگران گروهی
شرکت در یک گروه برای رسیدن به مقصود از مهمترین اهداف در ورزش پینت بال است.در این ورزش یاد می گیریم که چگونه با استفاده از تواناییهای فردی و گسترش این تواناییها به گروه بتوانیم به افزایش قوای تفکر و سرعت و چابکی خود بیافزاییم.
در پینت بال عموما دو تیم که تعداد شرکت کنندگان آن با توجه به نوع زمین-قواعد و سناریوها متفاوت میباشد در برابر هم حضور می یابند.این دو تیم بر اساس سناریوی از قبل طراحی شده ماموریتی را بعهده دارند. اعضاء هر تیم مجهز به نشانه گذارهای پینت بال(اسلحه های مخصوص)-گلوله های رنگی-تجهیزات ایمنی و لباس مشترک (برای تشخیص دوست از دشمن) میباشند و بر مبنای قانون حاکم بر زمین سایر ابزار و تجهیزات مورد نیاز را نیز بهمراه خواهند داشت.
اسلحه پینت بال یا نشانه گذار به دو روش از مخزن گلوله، گلوله گذاری می شوند.در مارکرهای ورزشی گلوله از مخزنی که در بالای مارکر قرار دارد به واسطه نیروی جاذبه به سمت پایین و داخل لوله اصلی حرکت می کند.در برخی از مدلها یک مکانیزم کمکی ، جریان ورود گلوله را نظم و سرعت می دهد.
مارکرهای نظامی شبیه به اسلحه های واقعی بوده و گلولها از داخل خشاب و از زیر لوله وارد لوله اصلی می شود.مارکرهای نظامی در حقیقت نسل تکامل یافته AirGunها محسوب می شوند.
پینت بال یکی از سریعترین ورزشهای جهان محسوب می گردد. این درست است که بصورت استاندارد زمان هر بازی 7 دقیقه در نظر گرفته شده ولی به ندرت پایان یک دور به 7 دقیقه می انجامد و در اکثر مواقع قبل از 3 دقیقه پایان می یابد.
در پینت بال گاهی تغییر تاکتیک و یا حتی استراتژی اولیه باید به سرعت انجام شود. چرا که حذف یک یا دو بازیکن می تواند آرایش کلی میدان را دگرگون سازد و در مقایسه با مثلا فوتبال که تاکتیک ها بر اساس زمانبندی، بازیکنان، موقعیت و توانایی های تیم ها و در طی یک فرآیند حداقل چند دقیقه ای شکل می گیرد یا تغییر می یابد، سرعت تغییرات بسیار زیاد است.
در این ورزش تمام بازیکنان باید به سرعت اطلاعات بدست آمده را با هم تبادل کنند چون میدان بازی وسیع میباشد و یک بازیکن توان دیدن کل زمین را ندارد.هرچند وجود یک فرمانده در هر راند الزامی است ولی همکاری و هماهنگی تمام مجموعه با هم می تواند نوید بخش پیروزی باشد.
یکی از تجربیات بازیکنان در این ورزش قرار گرفتن در مقابل دشمنی است که تمام اراده خود را برای هدف قرار دادن شما جمع نموده و شما می توانید بدون تجربه نمودن برزخ جنگ، او را هدف قرار داده و خود را نجات دهید.بدون ترس از اینکه اصابت تیرهای شما به کسی آسیب برساند.
فکر می کنم این توضیحات برای جلب توجه دوستانی که تاکنون به انجام این ورزش نپرداخته اند موثر بوده باشد. مابقی را بر عهده خودتان می گذارم که با یکبار مراجعه به تله کابین توچال یا مجموعه ورزشی انقلاب تهران و استفاده از مجموعه پینت بال مستقر در این مکانها به کسب لذت و اطلاعات بیشتر بپردازید.















 
comment نظرات ()
 
 
spit fire یکی از برترین های جنگ جهانی دوم
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
 


هواپیمای شکاری supermarine spitefire یک نوع انگلیسی است که برای اولینبار توسط Royal Aire force و دیگر متفقین ، درجنگ جهانی دوم ، مورداستفاده قرارگرفت.
می توان گفت این نوع هواپیمایی شکاری تا اوایلدهه 1950 ، مورد استفاده قرار می گرفت. اولین نوعSpitefire توسط R.JMichele رئیس طراحان Supermarine طراحی شد ، لازم به ذکر است که اولیننوعSpitefire یک هواپیمایی رهگیر بود. این رهگیر از 1928 درهمان محلVickers Armstrcag باقی ماند) . وی برطراحی هایش تا لحظه مرگ در1937 ادامهداد، ذکر این نکته جالب است که وی درطراحی هایش از Joseph smith کمک میگرفته است. بالهای بیضی شکل Spitefire لاغر بودند و به هواپیمااجازه میدادند که بیشتر اوج بگیرد. ( می توانست بیشتر از نوع Hawkey Hurricane اوجبگیرد) . شتاب بزرگ ترین ملاک یا خصوصیت ، برای انواع شکاری های موشکانداز می باشد. بالهای سیاه Spitefire ، سبب شد تا درجنگ بریتانیا ، نقشمهم را به خوداختصاص دهد.


نوع معمولی که درجنگ استفاده می شد نوع شکاری RAF بود . وزن اکثر انواعhurricane ،همانند وزن luftwciffe ها بود. پس ازجنگ بریتانیا ،spitifre بهعنوان ستون فرماندهی RAF قلمداد می شد. می توان نحوه عملکرد آن رادرتئاتراروپا تئاتر اقیانوس آرام و تئاتر آسیای شرقی مشاهده کرد .بیشترعشق و علاقه به خاطر خلبانان آن می باشد، spitfireچندین نقش جالبایفا کرد : هواپیمای جنگی موشک انداز، شکاری باربر ، فرهیختار و هواپیمایشناسایی . می توان گفت این نوع شکاری در انواع واقسام مختلف ساخته شد.
گاهی تفاوت ها دربال ها و موتورها بودند spitfireهمواره با رقیب اصلییش109Messerchmitt BF مقایسه می شود. هردو درابتدا درنوع کوچک و با قدرتموتور V12 ساخته شده اند.



جنگ افزار
Brcwnings نوعی تفنگ استاندارد می باشد که درماشینتوپ Raf در1934 قرارداده شده است. لازم به ذکر است کهspitfire ، دارای 4سلاح از این نوع می باشد.
تحقیقات نشان داده که مادامی که این سلاح در spitfire مورد استفاده قرارمی گرفته ، در ارتفاع سرمایی احساس نمی شده است. ( یعنی سلاح سرد نمی شودبا اینکه درارتفاع قراردارد. ) می توان گفت علت این امر وجود یک پیچ بازدر Raf Browning می باشد. این سلاح یکی ازمهمات جنگی بریتانیا میباشد.Supermarire تا اکتبر 1983 به مشکلی برنخورد .
این نوع شکاری دارای بال های بسیار داغ درارتفاعات بود. یک قطعه فابریکقرمز رنگ از اسلحه باعث سردی آن شده بود . محیط را آلوده کرده و سبب آتشسوزی شده بود. خلبان به زودی متوجه شد که هواپیما دچارصانحه شده است.گزارشات رسمی نشان داده که میانگین چرخش 500/4 درجنگ های هوایی ، لازم وضروری است . درنوامبر1938 آزمایشات مجدداً انجام شد. نتایج حاصل ازآزمایشات این بودکه کالیبرmm20 ، بهتر عمل خواهد کرد. در Jule سال 1938دربال های spitfire تغییراتی انجام شد. تفنگ ها دربالای بال ها وصل شدند.درJanuary سال 1940 فردی بنام Goerge proudmar پدیده ای جدید را برعرصهجنگ وارد کرد، اما این سلاح پس از اولین دورچرخش ، آتش گرفت ، درحالیکهباید تحمل 30 دور ، را می داشت . یکی از استوانه ها ، دچار حمله شوند،باید بقیه کار کنند. تاکنون ،هرگز بیش از 30 استوانه ، مورد استفادهقرارنگرفته است. براین استوانه ها MK IB می گویند ، و این درحالی است کهدرجنگ ها به MK IA معروف است. درماه Jule سال 1940 ، بر اسکادران 19،تحویل داده شد. می توان گفت Hisparos مورد اعتمادترین نوع می باشد. امادراگوست ، supermarine ،مطمئن ترین استوانه های تیراندازی را دارا بوده .این سلاح ها درچهاربال بیرونی نصب شده بودند . شکاری ارتقاء داده شده ،بعدها به اسکادران 19 تحویل داده شد.



عملکرد تاریخی :
9795، نهمین تولید MK ، با اسکادران 19 درسال 1938
موضوع اصلی : عملکرد تاریخی supermarine spitfive
عملکرد تاریخی شکاری spitfire با RAF با اولین 9789MKIS ، شروع شد . دراگوست 1938 به اسکادران 19 تحویل داده شده است.
Spitfire خود را درجنگ بریتانیا نشان داد، می توان گفت این نوع شکاری بانوع معروف spitfire fard سراسری می کرده است. لازم به ذکر است که این نوعشکاری توسط Lord Beave,brook رئیس نیروی هوایی ، راه اندازی شده است. باورود با این نوع شکاری ، موشک اندازهای Luftwaff که از رده خارج شدند،امابازهم برتر از شکاری های آلمان بودند، به خصوص نوع BF109 .
معروفترین خلبان شکاری spitfire JF Johnire Johrscn می باشد که درطی سال های 1945-1940 خلبانی این نوع شکاری را برعهده داشت.
Bob Tuck ، نیز در 1940 ، خلبان معروفی بود. این دو خلبان معروف در 1941 و1942 ، درحالیکه برفراز فرانسه پرواز می کردند، مورد حمله قرار گرفتند واز میان رفتند.
Soilor Malan از آفریقای جنوبی و Alan Deere از نیوزیلند نیز از خلبان های معروف بوده اند.
Spitfire حتی پس از جنگ جهانی دوم هم برپرواز هایش ادامه داد . می توانگفت این نوع شکاری همواره ،بهترین شناسایی کننده بوده است . گاهی درمورادغیرجنگی هم از این نوع شکاری استفاده می شد، اما معمولاً جنبه استفاده ازآن درموارد جنگی بوده است.
در 1941 ، 1942 انواع Fyeya , PRU مجهز به sarzbury شدند و در 1943 ،آلمان هواپیمایی شکاری دو موتوره Vergelturgswaff ، را ساخت و برفرازدریای بالتیک به پرواز درآورد.
درمدیترانه ، spitfire ، مورد حمله شدید Luftwaffe قرارگرفت.
لازم به ذکر است که درسال 1943 ، خط هوایی مورد تاخت و تاز و حملهsicilyدرایتالیا قرارداشته است. در7 مارچ 1942 ، MKVs قادر به حمل 90گالونسوخت بود. این مقدار سوخت برای 600 مایل پرواز لازم می باشد. این نوعspitfire ها ، درخدمت بریتانیا قرارداشتند.
Northern territory از استرالیا ، درحمله هوایی ژاپن از RAF استفاده کردهبود. تا به کنون هزاران نوع هواپیمایی شکاری ، درحملات هوایی مورد استفادهقرارگرفته اند که spitfire را می توان از آن جمله برشمرد.
درجبهه های هوایی درسال 1943 این نوع شکاری توسط provitc –vozdushraya oborora سرویس دهی می شده است.



سازنده
Supermarine
طراح
R.J.mitchell
اولین پرواز
5 مارچ ، 1936
معرفی رسمی
4 آگوست 1938
ازرده خارج شدن
1961 خط هوایی ایرلند
اولین استفاده کننده
Royal Air Force
تولید
1948-1938
شماره ساخت
351 و 20
قیمت
(1939) 604 و 12 یورو
جایگزین
Supermarine seafire


R.J.mitchell












 
comment نظرات ()
 
 
شکار میراژ5 توسط فانتوم ایران!
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
 

همونطور که همه شما می دونید ، در زمان جنگ ایران و عراق ، مصر تعدادی از جنگنده های میراژ5 خودشو به عراق داد تا با غلاف اخلالگر پیشرفتش به مقابله با تام کت هابی ایران بپردازه.

نقل قول:
میراژ ها 5 که متعلق به مصر بودند با غلاف های اخلالگر در مراتبی از چنگ ایران و عراق نیز توسط خلبانان ایرانی شناسایی شدند.درگیریهایی هم داشتن.

 

نقل قول:
و رادار فانتوم ها و تایگر ها رو هم از کار مینداختند ولی جلوی تامکت ها حرفی برای گفتن نداشتند و 1 تلفات قطعی و 1 تلفات احتمالی رو نیز متحمل شدند.
البته در اون ابتدا خلبان های ما فکر میکردند که اونها میراژ 2000 هستند(چون عراق درصدد ایجاد خط تولید این جنگنده بود و با فرانسوی ها در حال مذاکره بود) ولی با نابودی یکیشون و بررسی لاشه اش متوجه شدند که میراژ 5 های مصری هستند.



خوب. همونطور که میدونید تام کت های ما یکی از این میراژ ها رو رهگیری و منهدم کردند.
اما میراژ دومی هم توسط ایران منهدم شد و این کار توسط F-4E انجام شد .!!! و به وسیله موشکAIM-9 .













 
comment نظرات ()
 
 
آشنایی با جنگندهء ضربتی A-10 Thunderbolt
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸
 


در واقع A-10 و OA-10 موسوم به Thunderbolt یا صاعقه، جزء اولین جنگنده های نیروی هوایی ایالات متحده هستند که برای پشتیبانی نزدیک از عملیات نظامی نیروی زمینی طراحی شده اند. طراحی آنها بسیار ساده است. این جنگنده ای است که می تواند علیه انواع ادوات و تجهیزات زمینی نظیر تانکها و سایر ادوات زرهی به کار رود و به راحتی آنها را منهدم کند.


ماموریت این جنگنده می تواند شب یا روز برای حمایت از پیشروی نیروهای زمینی باشد. ماموریت دوم A-10 شناسایی و حمایت عملیات نیروهای ویژه (تکاوران) می باشد. تمامی این ماموریتها می توانند در ارتفاع بسیار پائین (چند متری) و یا ارتفاع بالا به خوبی هدایت و انجام شوند. عمده ترین ماموریت تاتدربولت حفظ برتری زمینی در ماموریتهایی از فاصله ی بسیار نزدیک می باشد.
نیاز نیروی هوایی بر جنگنده ای با قابلیت حمل حداکثر مهمات بود که بتواند در ارتفاع بسیار پائین پرواز کرده و ماموریت خود را در نهایت دقت انجام دهد. همچنین قابلیت مانورپذیری بالایی در سرعتهای پائین داشته باشد و در همان حال بتواند با دقت بسیار زیاد اهداف زمینی را مورد اصابت قرار دهد. ماموریت تاندربولت به نحوی تعیین گشت تا بتواند در سرتاسر جهان عملیات کرده و از پایگاههای ناآماده با حداقل سرویس اولیه قادر به پرواز باشد.
کابین A-10 از تیتانیوم ساخته شده و همچنین از مخازن سوخت خارجی نیز برای مداومت پرواز می تواند استفاده کند.
جنگنده ی A-10 قدرت مانورپذیری خوبی در سرعتهای پائین دارد و دقت بسیاری نیز در هدفگیری اهداف داراست. این جنگنده به راحتی می تواند در ارتفاع حدود 1000 فوتی یا 300 متری پرواز کرده و از فاصله ی 5/1 مایلی یا 5/2 کیلومتری اهداف (مانند تانکها یا خودروهای زرهی یا توپهای ضدهوایی) را مورد اصابت قرار دهد.
گستره ی عمل این جنگنده در یک نبرد بسیار وسیع است و می تواند از باندهای خاکی کوتاه و ناآماده به راحتی به پرواز درآید و بسیار نزدیک به خطوط مقدم، وارد عملیات شود. با استفاده از عینک پیشرفته ی مخصوص دید در شب، خلبان A-10 به راحتی می تواند در شب نیز به عملیات جنگی بپردازد.
A-10 جنگنده ای تک نفره، با فضای محدود بالهای کوتاه و با دو موتور در انتهای هواپیماست که از نوع توربوفن ساخت جنرال الکتریک TF-34-100/A می باشند. هر موتور تراستی برابر 9000 پوند ایجاد می کند. موتورهای در انتهای هواپیما نصب شده اند و بالاتر از سطح بالها قرار دارند. توپ بسیار قدرتمند 30 میلی متری ساخت جنرال الکتریک به نام A/A49E-6 در نوک دماغه نصب شده است. سیستم توپ به وسیله مکانیزم الکترونیکی کنترل می شود و می تواند به وسیله سیستم هیدرولیک هواپیما دوباره فشنگ گذاری شود.
سیستم های آویونیک هواپیما شامل سیستم ارتباط رادیویی و سیستم ناوبری (جهت یابی) و سیستم کنترل آتش و تسلیحات و هدفگیری دشمن است. همچنین یک عینک مخصوص دید در شب نیز وجود دارد. همچنین سیستم سربالا یا (Head Up System) نیز اطلاعاتی در مورد سرعت، ارتفاع پروازی و زاویه پروازی هنگام شیرجه به طرف زمین به خلبان می دهد. همچنین سیستم اخطارگر کاهش ارتفاع و سیستم قفل بر روی هدف (LASTE) یا (Low Altitude Safety and Targeting Enhancment) که امکان خطای هدفگیری را بسیار کاهش می دهد تعبیه شده است. در دماغه نیز سیستم جستجوگر لیزری بسیار دقیق، غلاف شناسایی نوری (Infrared) ، سیستم ضدعمل الکترونیک جهت انحراف موشکهای ضدهواپیما از جمله ی این تجهیزات است.
توپ بسیار قدرتمند و مهلک A-10 تا 3900 گلوله در دقیقه می تواند آتش کند و این گلوله ها حتا در ادواتی مانند تانکها و زرهپوش های دشمن به راحتی نفوذ می کنند. برخی از مهمات مورد حمل A-10 دارای سیستم هدایت بعد از پرتاب، ناوبری و محافظت در برابر عمل الکترونیک دشمن هستند که از این جمله می توان به موشک هوا به زمین AGM-65 (موسوم به ماوریک) و موشک هوا به هوای کوتاه برد AIM-9 (موسوم به سایدوایندر) اشاره نمود.
تاندربولت2 مجهز به سیستم دید در شب به نام NVIS (یا Night Vision Imaging Systems) است که به علت دارا بودن کاناپی (شیشه خلبان) وسیع، امکان دید بسیار وسیعی را در شب برای خلبان به وجود می آورد.
محفظه ی کابین خلبان از پوشش بسیار مستحکم و ضدزره تیتانیومی ساخته شده است که ضمن حفظ جان خلبان از ادوات کنترل پروازی نیز محافظت به عمل می آورد.
نوع طراحی بدنه ی A-10 امکان خوبی را برای نبرد نزدیک و دقیق با دشمن پدید می آورد. این بدنه به راحتی در برابر توپهای ضدهوایی 23 میلی متری مقاومت می کند و هیچگونه آسیبی به سیستم های آن وارد نمی شود. مخازن سوخت داخلی و خارجی هواپیما نیز از فوم های مخصوصی ساخته شده اند تا هواپیما پس از اصابت فورن مشتعل و منفجر نشود. همچنین سیستم هیدرولیک مضاعف به خلبان در مواقعی که سیستم هیدرولیک اصلی هواپیما از کار افتاده است کمک می کند تا بدون دردسر پرواز کرده و خود را به پایگاه برساند.
نوع طراحی ساده A-10 این کمک را می کند که به راحتی در پایگاههایی که امکانات محدودی دارند و نزدیک به خطوط دشمن هستند به سرعت سرویس و تعمیر شده و به عملیات بازگردد. بسیار از قطعات دوتایی این هواپیما نظیر موتورها، چرخ ها و سیستم نگهدارنده ی هواپیما در خط افق (Horizontal Stabilizers System)، به راحتی با یکدیگر قابل تعویض هستند.
اولین نمونه ی A-10 به تاریخ 1975 تخویل پایگاه هوایی Davis-Monthan شد. این جنگنده نقش بسیار حیاتی در حفظ توان زمینی نیروهای ائتلاف و آمریکایی در جریان عملیات طوفان صحرا ایفا نمود. A-10 ها در جریان آزادسازی کویت حدود 7/95 درصد عملیات موفقیت آمیز در انهدام تانکهای T-72 ، نفربرهای زرهی و توپهای ضدهوایی صدام به انجام رساندند که این در تاریخ جنگهایی هوایی یک رکورد دست نیافتنی محسوب می شود. در جریان عملیات طوفان صحرا، این جنگنده ها حدود 8100 سورتی پرواز جنگی انجام دادند و 90 درصد از موشکهای شلیک شده ی AGM-65 (ماوریک) توسط همین A-10 ها انجام پذیرفت.

جنگ خلیج فارس: ماموریتی ویژه برای تاندربولت
تجهیزات الکترونیکی جدید و ماموریتهای پیشرفته، حیاتی دوباره به A-10 بخشید. در مدت 5 سال در دهه ی 1970 ، نیروی هوایی ایالات متحده 3 نوع هواپیمای جدید تحویل گرفت که در آینده به قلب تپنده ی این نیرو در جنگهای آینده تبدیل شدند. نخستین آنها جنگنده ی موفق F-15 ایگل با توانایی بالا در همه گونه عملیات معرفی شد و جنگنده ی برتری هوایی ایالات متحده لقب گرفت. پس از آن F-16 موسوم به Fighting Falcon در سال 1978 وارد خدمت گردید و نقش های گوناگونی در عملیاتهای نظامی برعهده گرفت و سپس نوبت به معرفی A-10 یا Warthog (گراز زگیل دار) رسید که بعدتر به نام تاندربولت یا صاعقه شناخته شد.
چند دهه پس از آنکه بالهای پسگرا (رو به عقب) و دماغه های نوک تیز، نمای استاندارد ظاهری هواپیماهای جنگنده شده بودند، در سال 1976 جنگنده ی A-10 که تاندربولت2 (صاعقه) با ظاهر بسیار غیرمعمول خود تعجب همگان را برانگیخت؛ از میان ویژگیهای آن می توان بالهای ضخیم،‌ مستقیم و دماغه ی پخ، حداکثر سرعتی که به سختی به هواپیمای P-51 ماستانگ جنگ جهانی دوم می رسید.

P-51 موسوم به ماستانگ


این هم پرواز زیبایی از P-51 به همراه A-10


دم دوتایی بسیار بزرگ و دو موتور توربوفن که در بالاترین بخش عقبی بدنه نصب شده بودند، اشاره کرد. این طراحی عجیب و بسیار غیرمعمول بی دلیل نبود. پس از جنگ ویتنام و به کار گیری هواپیماهای F-105 و F-4B در حمله به اهداف زمینی، A-10 اساسن به منظور حمله به اهداف زمینی و مقاومت بسیار بالا در برابر خسارتهای وارده از طرف آتشبارهای زمینی، طراحی و ساخته شد. به ویژه در دورانی که ایالات متحده در جنگ سرد با اتجاد جماهیر شوروی به سر می برد، تنها یک ماموریت ویژه برای A-10 ها در نظر گرفته شده بود: از بین بردن لشکر عظیم تانکهای بلوک شرق.
در آن روزها گروههای بی شماری از تانکهای T-62 و T-72 شوروی در آلمان شرقی و در نزدیکی مرز آلمان غربی و دیگر کشورهای اروپایی موضع گرفته بودند و در این سوی مرزها، صدها A-10 با موشکهای ضدتانک و توپهای 30 میلی متری مرگبار خود انتظار آنها را می کشیدند. این تقابل هنگامی به شکل حاد خود در آمد که نیروهای ارتش سرخ شوروی به سال 1968 کشور چکسلاواکی را اشغال کرده و دولت دمکراتیک آن را ساقط کردند و نظام کمونیستی خود را بالاجبار بر مردم آن کشور تحمیل کردند.
توان آتش A-10 تنها ویژگی این هواپیما نیست. مقاومت بسیار بالا در برابر پدافند شدید نیروهای شوروی می توانست تهاجم همه جانبه ی آنها را با تاخیر مواجه کند. مساله ی مهمی که با رسیدن نیروی هم پیمان حتا می توانست سرنوشت جنگ را بدون استفاده از سلاحهای هسته ای تغییر دهد. خلبانان این هواپیما که از نقش تاخیری خود به خوبی آگاهی داشتند، خود را به شوخی «سرعت گیر جاده» می نامیدند.
نیاز به هواپیمای ضدتانک هیچگاه انکار نمی شد ولی در مورد اینکه آیا A-10 می تواند این وظیفه را برعهده بگیرد یا خیر، مباحث بسیاری درگرفت. مقامات بلندپایه ی نیروی هوایی تمایل داشتند برای انجام این ماموریت، گونه ی بهسازی شده ای از F-16A را جایگزین A-10 کنند و پس از پایان جنگ سرد و پیروی ایالات متحده، شایعاتی ایجاد شد تا این جنگنده را به گورستان هواپیماها بفرستند. این شایعات هیچگاه از سوی مقامات رسمی تایید نشد، ولی شواهد بسیاری بر این مدعا وجود داشت. برنامه ی تمرینات پروازی خلبانان A-10 کاهش یافته بود و حتا به نیروهای تحت تعلیم در پایگاههای هوایی گفته شد که در آینده برنامه های آموزشی آنها تغییر اساسی خواهد کرد.

اما وقوع جنگ سال 1991 در خلیج فارس و نمایش تماشایی و بسیار پرقدرت A-10 ها در از بین بردن صدها دستگاه تانک و خودروی زرهی صدام در جریان عملیات طوفان صحرا، نشان داد که طراحی این جنگنده بسیار دقیق و عاقلانه و کاملن منطبق با ماموریتهای محوله بوده است. A-10 ها در این نبرد حتا موفق به از بین بردن 2 فروند هلیکوپتر سنگین Mi-24 عراقی گشتند که از نظر آماری آنها را حتا از F-16ها نیز چابک و نیز برتر نشان می داد! A-10 ثابت کرد که جنگنده ای پرتوان و قابل اطمینان است.

گراز شب
در پائیز سال 1990 و هنگامی که شعله های جنگ در خلیج فارس زبانه کشید، نیاز به تغییراتی در A-10 ها آشکار گشت. زیرا این هواپیما را برای نبرد با نیروهای شوروی و آن هم در اروپا آماده کرده بودند. هنگامی که ارتش ایالات متحده در خلیج فارس درگیر جنگ شدید شبانه با واحدهای گارد ریاست جمهوری صدام شد، نیاز به A-10 بیشتر نمود پیدا کرد.. دو تن از فرماندهان عالیرتبه ی نیروی هوایی با یکدیگر گروهی از خلبانان داوطلب را آماده ی ماموریتی ویژه کردند: پرواز در میان نبرد در تاریکی مطلق. خلبانان از LCD های 6 اینچی رنگی متصل به جستجوگرهای مادون قرمز روی موشکهای هوا به زمین ماوریک خود بهره می بردند. هنگامی که خلبانان تمام موشکهای ماوریک خود را شلیک می کردند از منورهای روشن کننده استفاده می کردند. این گروه به همراه یک اسکادران دیگر با همین روش، تعداد بسیار زیادی از تانکها، نفربرهای زرهی و توپهای صدام را از بین بردند و به عنوان افتخاری بزرگ برای فرماندهان این عملیات، این گروه پروازی تمام ماموریتهای خود را با موفقیت کامل و بدون تلفات انجام داد. A-10 نام جدیدی به خود گرفته بود: «نایت هاگ» یا گراز شب. این موفقیتها و پیروزیهای چشمگیر در نبرد با عراق، نظر بسیاری از بدبینان و منتقدان را نسبت به این هواپیما تغییر داد.

A-10 در حال شلیک موشک AGM-65 (ماوریک)


خلبانان A-10 در جریان جنگ خلیج فارس، سپاسگذار مهندسانی بودند که با طراحی بی نظیر خود، مقاومت این هواپیما را در برابر ضربات وارده به بالاترین حد رسانده بودند به گونه ای که آنها می توانستند با هواپیمایی سوراخ سوراخ شده، سالم به پایگاه خود بازگردند.
بخشی از قابلیت هایی که این جنگنده را بی نظیر می سازد به قرار زیر است:
کابین خلبان A-10 با پوششی از تیتانیوم حفاظت می شود و سیستم های اضافی بیشتری نیز در محلهای گوناگون برای حفاظت بیشتر در برابر پدافند زمینی روی این هواپیما نصب شده است. موتورها که در قسمت عقبی بدنه و در بالاترین نقطه روی دو ستون نصب شده اند، ساخت جنرال الکتریک بوده و TF-34-100A نام دارند. که دارای نسبت کنارگذر زیاد و صدای کم بوده و به راحتی در منطقه ی جنگی قابل تعویض یا تعمیر هستند. خروجی این موتورهای مستقیمن بالای سکان افقی هواپیما قرار دارد و در نتیجه از آنها در برابر موشکهای ضدهوایی گرمایاب حفاظت می کند.
شیشه ی کابین خلبان 5/1 اینچ ضخامت دارد و گلوله ی 23 میلی متری ضدهوایی بر آن بی تاثیر است. این هواپیما قادر است تنها با یکی از 2 دم انتهایی خود به پرواز ادامه دهد. سوخت در مخازن جاسازی شده در قسمت ارابه ی فرود حمل می شود و در نتیجه در صورت صدمه دیدن بالها، خطری مخازن سوخت را تهدید نمی کند زیرا در همه ی جنگنده ها، سوخت در محفظه ی درون بالها ذخیره می شود. مخازن سوخت همچنین از سیستم های ضدحریق بسیار کارآمد بهره می جویند. برای مثال در چندین مورد، مخازن سوخت هواپیما دچار آتش سوزی شده بودند و خدمه تنها زمانی از این موضوع آگاه شده بودند که هنگام تخلیه ی مخازن با تفاله ها و ته نشین های کربنی برخورد کرده بودند. این امر کارایی بسیار قدرتمند سیستم های ضدحریق را ثابت می کند.
در عملیات طوفان صحرا، دو خلبان A-10 که سیستم های هیدرولیک هواپیمایشان به شدت صدمه دیده بود، توانستند با کمک سیستم های دستی به سلامت به سمت پایگاه بازگشته و بر زمین فرود آیند. این سیستم های دستی، سیستم های هیدرولیک را قطع کرده و هدایت با سیم (هدایت مکانیکی) را ممکن می سازند. همچنین خلبان دیگری موفق شد در حالی که 2 تیر از 3 تیر طولی نگهدارنده ی اصلی بال هواپیمایش به شدت آسیب دیده بود به سلامت فرود آید.
یک خلبان دیگر پس از اینکه هدف 4 گلوله از یک سلاح بسیار قدرتمند ضدهوایی 57 میلی متری قرار گرفت و در بدنه ی هواپیمایش 378 سوراخ ایجاد شد، توانست به راحتی به پایگاه خود بازگردد. کاری که بدون وجود صفحه ی محافظ بسیار قدرتمند تیتانیومی، ناممکن بود.
امروزه A-10 که اساسن برای حمله به اهداف زمینی تغییرات و بهسازی های فراوانی را به خود دیده است، پا را از ماموریت اصلی خود فراتر برده است. A-10 هایی که امروزه پرواز می کنند، آنهای نیستند که در جنگ خلیج فارس برعلیه صدام به کار رفتند. شاید بد نباشد که این A-10 های جدید را A-10P معرفی کنیم تا نشان دهیم تا چه حد با پیشینیان خود متفاوت هستند. کلید اصلی این بهسازی ها را شاید بتوان در اضافه کردن سیستم های کامپیوتری هدفگیری بسیار دقیق و ایمن در شرایط پرواز در ارتفاع کم (LASTE) دانست. این سیستم ها در جنگ خلیج فارس نیز روی A-10 ها نصب شده بودند ولی در آن هنگام این تکنولوژی جدیدی بود که برای استفاده در میادین نبرد واقعی چندان مناسب نبود زیرا خلبانان تمرین کافی با سیستم های جدید نداشته بودند.
نصب این سیستم های کامپیوتری در جنگنده های امروزی بسیار رایج و متداول است. اگرچه A-10 به سیستم هایی نیاز داشت تا با کمک آنها بتواند از ارتفاعهای بالا نیز سلاحهای خود را به سوی اهدف شلیک نماید.
در جنگ خلیج فارس خلبانان از ترس پدافند پرحجم عراق، ارتفاع پروازی خود را در حدود 12 هزار فوتی حفظ می کردند. ارتفاعی که از برد بیشتر موشکهای شانه پرتاب عراقی نظیر سام7 بیشتر بود. اما در این ارتفاع دقت نشانه روی A-10 کاهش پیدا می کرد که این مشکل را با افزایش حجم شلیک و مهمات استفاده شده جبران می کردند. گاهی برای اطمینان از نابود شدن یک واحد توپخانه ی عراق، به پرتاب 12 بمب از 2 هواپیما نیاز ایجاد می شد.

توپ 30 میلی متری بسیار قدرتمند A-10 با قابلیت نفوذ در زره تانک و نفربر


خلبانان عملیات طوفان صحرا، ساعتهای زیادی را صرف یادگیری علوم پرتاب بمب و استفاده از LASTE های اولیه نمودند. این آموزشها، شامل اندازه گیری دمای محیط اطرف، غلظت رطوبت هوا در آن ارتفاع، زاویه ی شیرجه و محاسبه ی سرعت باد مخالف بود که به خلبان اجازه می داد تا تنظیمات سیستم نشانه روی را با شرایط محیطی سازگار کند. خلبانان به خوبی می دانستند که مجبور خواهند بود تا تمام این محاسبات را در چند ثانیه انجام دهند؛ درست هنگامی که دماغه ی A-10 به سوی زمین بود و هواپیما با سرعت به سمت هدف شیرجه می رفت. به هر حال خلبانان به سرعت مشغول فراگیری و کسب مهارت در انجام این محاسبات سخت و پیچیده شدند. اگرچه این محاسبات ذهنی در تمرینها بسیار سخت و طاقت فرسا بودند ولی کارایی خود را در طول عملیاتهای جنگی به خوبی نشان دادند. در واقع هیچ تکنولوژی دقیقی وجود نداشت و پرتاب دستی بمب در آن هوای ناآرام تنها به مهارت و هنر خلبان بستگی داشت. LASTE پایان تمام این مشکلات بود. قلب این سیستم، کامپیوتری است مشابه آنچه که در هواپیمای A-7 (موسوم به کروسیر2) از آن استفاده می شد. سیستم مورد نظر به طور منظم اطلاعات دریافتی از LCD های سربالا (Head Up Display) را پردازش می کند و خلبان تنها در مدت زمان شیرجه به سمت هدف، نشانگر هدف را روی آن متمرکز می سازد تا سیستم LASTE زمان مناسب برای شلیک سلاحها را به خلبان اعلام کند. هواپیماهایی که از هدایت دستی برای پرتاب بمب استفاده می کردند به این سیستم مجهز شدند و این آغاز تغییرات بود. قبل از نصب LASTE روی هواپیماهای A-10 ، خلبانان مجبور بودند برای حفظ آمادگی و دقت 300 تا 400 بار پرتاب بمب را انجام دهند تا به نتیجه ای مناسب دست یابند. ولی با نصب سیستم های LASTE یک خلبان تازه کار هم به راحتی می تواند به اهداف حمله کرده و آنها را منهدم کند. هم اکنون اگر یک A-10 به یک تانک حمله کند، تانک شانسی برای سالم ماندن نخواهد داشت. دقت در هدفگیری دیگر به مهارت خلبان بستگی ندارد و این کار تمامن به سیستم های کامپیوتری سپرده شده است و یک خلبان تازه کار همچون یک خلبان باتجربه می تواند در یک نبرد واقعی شرکت کند.

موشک AGM-65 (ماوریک) در حال نصب بر روی A-10


برای برخی از خلبانان A-10 افزایش کارایی توپ 30 میلی متری پس از نصب سیستم LASTE بسیار شگفت آور است. پس از نصب LASTE کافی بود تا خلبانی نشانه گیر توپ را به سمت هدف مورد نظر گرفته و شلیک کند. با این سیستم به راحتی می توان از ارتفاع 15 هزار فوتی به اهداف شلیک کرد. گلوله ها از آن فاصله نیز بسیار موثر هستند و مهندسین A-10 بازهم در فکر افزایش این برد می باشند. LASTE با کمک سیستم کنترل دقیق وضعیت (PAC) یا (Precision Altitude Control) که به سیستم پایداری وضعیت SAS (معادل Stability Augmentation System) متصل است، دقت هدفگیری توپ را فوق العاده افزایش می دهد.

تفاوت بسیار قابل توجه اندازه ی گلوله ی A-10 با نوع استفاده شده در F-16


SAS سیستم استانداردی روی A-10 است و انجام مانورهای سنگین را در این هواپیما کنترل کرده و تسهیل می کند. بر خلاف F-16 که هدایت آن بدون سیستم های کامپیوتری تقریبن غیرممکن است، A-10 به طور طبیعی جنگنده ی پایداری است. علاوه بر LASTE از SAS هم می توان برای هدفگیری و شلیک کمک گرفت، زیرا نیرویی که توپ بسیار قوی هواپیما هنگام شلیک به بدنه ی آن وارد می کند بسیار زیاد است. سیستم شلیک سلاح در A-10 شامل چندین مرحله است: ابتدا سیستم PAC فعال می شود که اثر پرتاب ورودی از SAS را خنثا می کند و به خلبان امکان هدفگیری دقیق تر را می دهد. در مرحله ی بعد شلیک توپ آغاز می شود و با فعال شدن سیستم SAS هواپیما تقریبن بر روی هدف قفل می شود. به گفته ی یکی از خلبانان، پس از کشیدن ماشه ی شلیک توپ دیگر به راحتی نمی توانید تصمیم خود را عوض کنید! بلکه پس از کشیدن ماشه ی شلیک توپ بهتر است دیگر فقط شاهد نابودی هدف باشید.
پیش از نصب سیستم PAC ، خلبانان می توانستند پس از شلیک اقدام به هدفگیری دقیق کنند، ولی پس از نصب این سیستم، خلبانان با دقت هدفگیری کرده و سپس اقدام به شلیک می کنند. پیش از نصب سیستم LASTE به علت نیروی پس زنی شدید توپ، هواپیما تقریبن به این سو و آن سو پرتاب می شد و هدایت آن به سمت هدف بسیار مشکل می گشت. در آن هنگام از مشکلترین وظائف خلبان، حفظ خط آتش روی هدف بود. این مشکل حاد هم اکنون با نصب سیستم PAC برطرف شده است و پس از کشیدن ماشه، خط آتش کاملن روی هدف متمرکز خواهد شد.
علاوه بر سیستم هدایت خودکار هواپیما (Auto Pilot) که پروازهای طولانی مدت را برای خلبان، قابل تحمل تر می سازد، سیستم LASTE ایمنی بسیار بیشتری را برای خلبانی که با سرعت بالا به سمت هدف زمینی شیرجه می رود فراهم خواهد کرد. سیستم پیشگیری از برخورد با زمین (GCAS) یا (Ground Collision Avoidance System) خلبان را با صدای بسیار بلند از کاهش ارتفاع و احتمال برخورد با زمین آگاه می کند.

عینک دید در شب یا NVG


بهسازی دیگری که برای A-10 درنظر گرفته شده است، عینک دید در شب است. پیش از عملیات طوفان صحرا، خلبانان تمریناتی را برای عملیاتهای شبانه انجام می دادند ولی بخش اصلی تمرینات در روز انجام می شد. پس از نصب سیستم LASTE که نیاز به آن در جریان عملیات طوفان صحرا کاملن اثبات شد، نوبت به نصب سیستم های دید در شب رسید. خلبانان آمریکایی در نبرد با تانکهای گارد ریاست جمهوری عراق از سنسورهای خاصی بر روی موشکهای ماوریک خود برای دید در تاریکی یا دود و مه استفاده می کردند. این سنسورها دود یا حرارت ناشی از موتور تانکها یا حرارت ایجاد شده پس از شلیک در لوله ی توپ ها را شناسایی می کردند و سپس در LCD کابین خود موشک را بر روی هدف مورد نظر از فاصله ی 2 یا 3 کیلومتری قفل کرده و شلیک می کردند.
امروزه سیستم عینکهای دید در شب (NVG) یا (Night Vision Goggles) با کمک تجربیات ارزشمند بدست آمده از جنگ خلیج فارس بهبود بسیاری یافته اند. آزمایشات بلافاصله پس از جنگ آغاز شد و هم اکنون عینک دید در شب، جزو لاینفک و استاندارد A-10 هاست. با این حال سیستم NVG بی اشکال نیست. میدان دیدی که این عینکه به خلبان A-10 می دهد حدود 40 درجه می باشد که این محدودیت، خلبان را در ماموریتهای تهاجمی نزدیک به سطح زمین با مشکل و خطر جدی رو به رو می کند. بدیهی است که محدوده ی دید طبیعی بسیار بیشتر از محدوده ای است که با این عینکها در اختیار خلبان قرار می گیرد در نتیجه خلبان مجبور است به طور دائم سر خود را به اطراف بچرخاند که مشکلات دیگری پیش می آید. دید بد و ناکافی که افق را تیره و تار می سازد و موجب ایجاد سرگیجه می شود از مشکلات دیگر این عینک هاست. در ضمن خلبان باید در هنگام فرود یا سوختگیری هوایی این عینک را از روی صورت بردارد که این برای خلبانی که در تاریکی مطلق پرواز می کند به هیچ وجه خوش آیند نیست.
NVG ها معمولن با تقویت نورهای ضعیف محیط کار می کنند. یک شعاع نوری ضعیف می تواند برای سیستم های NVG کافی باشد و در مقابل نگاه کردن با NVG به ماه کامل در شب همچون نگاه کردن مستقیم به نور خورشید در وسط روز می تواند خلبان را به طور موقت ناتوان کند.

نمایی از دید ایجاد شده در شب در یکی از شبهای عملیات طوفان صحرا


در شبهای مطلقن تاریک و بدون نور ماه، خلبان می تواند با رها کردن منور، نور لازم را ایجاد کند. علاوه بر منورها از موشکهای ردیاب حرارتی نیز می تواند استفاده کند ولی مدت نوردهی آنها تنها یک دقیقه است. هر دو روش توجه دشمن را جلب می کند و از ایمنی عملیات به شدت می کاهد.. برای رفع این مشکل در آینده ی نزدیک خلبانان A-10 قادر خواهند بود از منورهای ویژه ای استفاده کنند که نوری از خود متصاعد می کنند که با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست ولی این منورها به وسیله ی خلبانانی که از NVG استفاده می کنند قابل دیدن هستند. راه حل دیگر منورهای موشکی هستند که هم اکنون در ارتش استفاده می شوند و نوری که از خود متصاعد می کنند با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست. خلبانان باتجربه ی جنگ خلیج فارس از بهسازی های A-10 برای عملیاتهای روزانه راضی بودند ولی بهسازی های مربوط به دید در شب برای آنها مهمتر می بوده است. خلبانان از سیستم های NVG در مجموع راضی هستند. این سیستم ها شب را تقریبن به روز تبدیل می کنند.
هنگامی که یک A-10 در نقش هواپیمای پیشرو انجام وظیفه می کند (Leader) با کمک یک نشانگر لیزری که بر روی انگشت خلبان نصب می شود می تواند هدف را به راحتی به دیگر نیروهای گروه هوایی نشان دهد. خلبان تنها کافی است با انگشت خود به سوی هدف اشاره کند و هر خلبان دیگری که NVG بر سر داشته باشد به راحتی هدف را شناسایی کند، حتا در شرایطی شعاع لیزری نیز دیده می شود.
در هنگام استفاده از نشانگرهای لیرزی، خلبانان عینکهای محافظ در برابر اشعه ی لیزر به چشم می زنند تا در صورت انعکاس اشعه ی لیزر، چشم آنها صدمه نبیند. از مزایای استفاده از این روش، حمله ی گروهی به یک هدف مشخص است. در گذشته ای نه چندانن دور، خلبانان با کمک خط آتش راکتهای شلیک شده از دیگر هواپیماها، هدف را شناسایی می کردند.
پذیرش هواپیمای A-10 و به خدمت گرفتن آن در ارتش، از سوی خلبانان حمایت می شود. خلبانان این هواپیما، عاشق پرواز با آن هستند و از این پرواز لذت بسیار می برند. یک خلبان A-10 می گوید: «برای من اصلن مهم نیست که این هواپیما چقدر زشت است، من به این هواپیما عشق می ورزم» (به نامی که خلبانان برای A-10 انتخاب کرده اند دقت کنید: گراز زگیل دار )
بهسازی های این هواپیما هنوز ادامه دارد. نصب سیستم مکان یابی جهانی (GPS) ، نصب سیستم ناوبری اینرسیایی (INS) از این جمله هستند. همچنین یک سیستم پردازش اطلاعات همانند آنچه که در F-15 و F-16 نصب شده است برای A-10 در نظر گرفته شده است که با کمک آن می توان اطلاعات ماموری;ت، مسیر پروازی و دیگر اطلاعات را پیش از انجام ماموریت به کامپیوتر دستگاه سپرد.

مدت زمان مورد نیاز برای انجام سرویس
مدت زمان استاندارد سرویس این هواپیما پس از 8000 ساعت است. هرچند که پس از اصلاحات انجام شده در سال 2005 این زمان به 12000 ساعت افزایش یافته است که انجام این اصلاحات مدت زمان در سرویس ماندن این جنگنده را تا سال 2016 تضمین می کند. اما با انجام تغییرات جدید اعمال شده، زمان سرویس تعمیراتی این هواپیما را بین 18000 تا 24000 ساعت افزایش خواهد داد و باعث خواهد شد این جنگنده تا سال 2028 همچنان در سرویس باقی بماند.

برخی مشخصات فنی A-10
ماموریت: پشتیبانی نزدیک از عملیات نیروهای زمینی
سازنده: Fairchild Republic Co.
پاور: دو موتور توربوفن ساخت جنرال الکتریک TF-34-GE-100
کشش: 9065 پوند برای هر موتور
طول بدنه: 53 فوت و 4 اینچ (16/16 متر)
ارتفاع: 14 فوت و 8 اینچ (42/4 متر)
طول دو سر بال: 57 فوت و 6 اینچ (42/17 متر)
حداکثر سرعت: 420 مایل بر ساعت (56/0 ماخ = 676 کیلومتر بر ساعت)
حداکثر وزن هنگام برخاست: 51000 پوند (22950 کیلوگرم)
برد عملیاتی: 800 مایل (1280 کیلومتر)

تسلیحات:
یک توپ بسیار قدرتمند 30 میلی متری GAU-8/A
تا 16000 پوند (7200 کیلوگرم) انواع تسلیحات در 8 مقر زیر بالها و 3 مقر زیر بدنه
قابلیت حمل انواع منحرف کننده های موشکهای ضدهوایی نظیر Flare ، Chaff و سیستم های پیشرفته ی اخلاگر الکترونیک
انواع راکتهای 75/2 اینچی (7 سانتی متری)
انواع بمب های سقوط آزاد نظیر MK82 و MK84 و MK77 و MK20 و بمب های سری CBU
موشکهای هدایت شونده ی تلویزیونی AGM-65 ماوریک
موشک هوا به هوای سایدوایندر AIM-9M
بمب های هدایت لیزری GBU10 و GBU12
قیمت: 13 میلیون دلار


 
comment نظرات ()
 
 
کابوسی از راه دور....M107
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
 

کابوس از راه دور مناسب ترین جمله ای بود که تونستم راجبه این سلاح پیدا کنم.
اسلحه این بخش که میخوام معرفی کنم به جرات بهترین و قویترین اسنایپر ساخته شده است که نظیر و رقیبی ندارد.
اسنایپر M-107 که به معرفی کامل آن میپردازم:



در سال 2002 میلادی صنایع نظامی شاهد پدیده ای بود که نسل جدیدی از اسنایپر ها را معرفی میکرد! بارت ام -107 یک پدیده نو نبود! بلکه تکمیل شده و قدرتمند تر از همنوعان خود بود...
این سلاح در جنگ عراق به کابوسی از راه دور تبدیل شد! کسی در عراق نمیدانست که یک اسنایپر از کیلومتر ها آنطرف تر سر اورا نشانه رفته است....
کمپانی Ronnie Barrett در سال 2002 از این پدیده رونمایی کرد. این اسنایپر از خانواده بارت بود و تکمیل شده نسل پیشین خود یعنی M82A1 و M82A2 بود.



مشخصات اسنایپر نیمه خودکار ام-107 :

کشور سازنده: ایالات متحده آمریکا
سال ساخت: 2002 میلادی
کالیبر: 99*12.7 م م
سیستم عملکرد: بازگشت سریع به حالت شلیک
وزن: 12.8 کیلوگرم
طول: 1.448 م م
طول لوله: 737 م م
خشاب: ظرفیت تا 10 تیر اما بهترین عملکرد در 8 تا 9 تیر بیان میشود
وزن خشاب:
10 تیر: 1.87 کیلو گرم
8 تیر: 1.64 کیلو گرم
برد این سلاح تا 7 کیلومتر میرسد اما بهترین برد برای تاثیر 2 کیلومتر میباشد.
قدرت برخورد گلوله: 15,582 ژول



اجزای سلاح:







سیستم دوربین:



چشمی آهنی:



طرز صحیح هدفگیری با دوربین و فاصله چشم از عدسی:


 


 
comment نظرات ()
 
 
تپانچه خودکار....Beretta 93R
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
 

اسلحه ای که در این بخش میخوام معرفی کنم از کارخانجات اسلحه سازی برتا از کشور ایتالیا میباشد!
تپانچه رافیکا که در زبان محلی ایتالیا به معنی انفجار است.



این اسلحه ارتقا یافته و مشتق شده از مدل قدیمی نوع خود یعنی Beretta 92 میباشد که یک تپانچه نیمه خودکار بود.
این سلاح در سال 1970 میلادی طراحی و ساخته شد و در اختیار نیروهای پلیس و نظامیان ایتالیایی قرار گرفت.
از مشخصات بارز این تپانچه قدرت در شلیک سریع و پیاپی در یک محدوده بسته و کوچک میباشد که در ادامه در عکس ها به آن اشاره میشود.
بیشترین مورد استفاده از این اسلحه در محافظت های شخصی و ویژه و همچنین در جستجو در ساختمان ها و پاکسازی اتاق به اتاق میباشد.



در این اسلحه با انتخاب حالت foldable foregrip به اسلحه این اجازه را میدهد که سه دور شلیک کنه و هر بار با کشیدن ماشه تا میزان 1100 دور در دقیقه عمل کند!!
این اسلحه متناسب با گرفتن با هر دو دست طراحی شده است.

مشخصات:
سال ساخت: 1970 تا 1990
وزن: 1129 گرم
طول: 240 م م
طول لوله: 156 م م
کالیبر : 19*9 م م
میزان شلیک: 1100 بار در دقیقه
خشاب (تغذیه) : 20 عددی

خشاب و قطعات:



شلیک در محدوده کوچک:

 


 
comment نظرات ()
 
 
هلیکوپتر تهاجمی آپاچی
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
 

تاریخچه:

هلیکوپتر تهاجمی آپاچی در دهه ی ۸۰ میلادی توسط کمپانی معظم مک دانل داگلاس ایالات متحده ساخته شد و نوع AH_64A آن در سال ۱۹۸۴ وارد ارتش آمریکا گردید. آپاچی که در واقع پیشرفته ترین هلیکوپتر تهاجمی دو موتوره ی جهان شناخته می شود در دو نوع A و D  در حال خدمت در برخی از ارتشهای جهان است.Apache longbow یا AH_64D جنگ افزار مخوفی است که فقط برای نبرد دیجیتالی در آینده طراحی گردیده است.به این هلیکوپتر رادار موج میلیمتری کنترل آتش(FCR), موشک هوا به زمین, فرکانس رادیوئی شلیک کن ـ فراموش کن Longbow hellfire , که نیاز به نوع لیزری را رفع کرده ,موتورهای تقویتی, سیستمهای اویونیک پروازی پیشرفته تر و کابین یکپارچه نسبت به مدل قبلی اضافه شده است.

 


 

 


 

سیستم Longbow می تواند عملیات شناسایی طبقه بندی و اولویت بندی ۲۵۶ هدف زمینی را به طور تمام خودکار و در تمام شرایط جوی و پیچیدگی محیط نبرد انجام دهد.این سیستم رادار کنترل آتش در بالای روتور اصلی آپاچی قرار دارد و متشکل از آنتن و ترانسیمتر است که به صورت چند حالته و موج میلیمتری است.

این سیستم در ۴ حالت مورد استفاده قرار می گیرد:

 ATM: حالت هدف گیری هوائی

 GTM: حالت هدف گیری زمینی

 TPM: حالت تهدیدهای هوائی

 BIT: سیستم آزمایش درونی رادار

 


 

سیستم TADSیا سیستم تصاویر اوپتیکی و تلوزیونی به همراه دید مادون قرمز از جلو برای خدمه ارسال میشودو سیستم تصاویرمادون قرمز در تمامی جهات را برای دید در شب به عدسی تک چشمی متصل به کلاه خلبان که در کابین عقب قرار دارد و یا کمک خلبان که در کابین جلو قرار گرفته شده می فرستد. هر دو سیستم بر روی برجک گردان یا ثابت بر روی دماغه ی هلیکوپتر نصب شده اند.

جنگ افزار:

مهمترین جنگ افزار آپاچی موشکهای هوا به زمین Hellfire RFبا جستجوگر موج میلیمتری و برد ۸ تا ۱۲ کیلومتر است. همچنین می تواند انواع موشکهای هوا به هوای استینگر, سایدویندر و  میسترال را جهت شکار هلیکوپترها و هواپیماهای دشمن برگزیند.در ضمن جهت مقابله با تهدیدهای راداری دشمن نیز می تواند از موشک ضد رادار ساید آرم استفاده نماید.

توپ ۳۰ میلیمتری با قابلیت ۶۲۵ بار در دقیقه و با توانائی حمل ۱۲۰۰ گلوله و سیستم پرتاب راکت با بالچه های تا شونده شامل ۷۶ راکت ۷۰ میلیمتری هایدرا نیز از دیگر قابلیتهای این پرنده ی آهنی مخوف است.

قوای محرکه:

موتورهای این هلیکوپتر از دو موتور پر قدرت توربوشفت جنرال الکتریک و با قدرت ۱۲۶۵ کیلووات میباشد. البته آپاچی های سفارشی ارتش انگلیس از موتورهای وطنی ساخت خود یعنی رولزرویس ـ توربومکا بهره می برند.

 


 

 

 


 

حداکثر برد پروازی آپاچی با مخزن سوخت خارجی ۱۹۰۰ کیلومتر و بدون آن ۴۰۰ کیلومتر است. ضمنا بد نیست بدانید که برای انتقال آنها از پایگاههای خود به مناطق جنگی معمولا از هواپیماهایC_17 یاC_5  استفاده می گردد.

 


 
comment نظرات ()
 
 
عملیات سلطان، ضرب شست نیروی هوایی ایران به فرانسویها
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
 

نیروی هوایی عراق در سالهای آخر دهه 1970 میلادی قرادادهایی جهت خرید و بکارگیری جنگنده های میراژ اف 1 با فرانسه منعقد کرده بود . با آغاز کار ساخت این جنگنده ها در فرانسه و نزدیک شدن زمان تحویل آنها تعداد 47 متخصص فرانسوی به همراه تعدای جنگنده Mirage F1C در پایگاه هوایی الهوریه (در نزدیکی موصل) مستقر شدند تا کار آموزش خلبانان عراقی برای پرواز با Mirage F1EQ را شروع نمایند .

میراژ عراقی

 این تحولات از چشمان تیزبین مسئولان نیروی هوایی کشورمان پنهان نمانده بود و آنان نیز اطلاع دقیقی از ماجرا داشتند . نیروی هوایی بی میل نبود تا با انجام حمله ای به پایگاه هوایی الهوریه کار آموزش عراقیها بر روی میراژ را متوقف کند و همچنین خوش آمدی نیز به ورود فرانسوی ها به جنگ گفته باشد . بنابر این طرحی برای انجام یک عملیات عمقی توسط نیروی هوایی و حمله به پایگاه هوایی الهوریه ریخته شد . در این طرح که با نام عملیت سلطان شناخته میشد قرار بود تا تعداد قابل توجهی جنگنده بمب افکن F-4 فانتوم تا عمق 300 کیلومتری عراق نفوذ کنند و آن پایگاه هوایی را نابود کنند .طراحان اصلی این عملیات سرهنگ افشار و سرگرد شوقی بودند . مطابق این طرح، قرار بود 6 فروند جنگنده F-4E ، هر کدام مسلح به 12 بمب MK-82 (متعلق به اسکادران های 31 و 32 شکاری تاکتیکی مستقر در پایگاه شهید نوژه همدان ) به هدف حمله نمایند . برای این حمله تصمیم گرفته شده بود تا جنگنده ها از شمال عراق به هدف نزدیک شوند ( بر خلاف معمول همیشه که جنگنده ها از غرب عراق وارد آسمان این کشور میشدند ) . این تغییر مسیر به جنگنده ها این امکان را میداد که از خطر قرار گرفتن در برد 12 سایت از 16 سایت موشکی شناخته شده SA-2 ، SA-3 و SA-6 مستقر در منطقه پرهیز نمایند ، همچنین این تغییر مسیر باعث میشد تا جنگنده ها در مسیر گشت های هوایی شناخته شده جنگنده های عراقی که عمدتا با MiG-21 بر روی شهر موصل صورت میگرفت قرار نگیرند .
با این وجود ، بارگیری جنگنده های فانتوم با بمبهای 500 پوندی (آن ةم به تعداد 12 تیر برای هر جنگنده) باعث میشد تا وزن هواپیما شدیدا افزایش یابد و به تبع آن جنگنده ها نتوانند با تکیه بر سوخت داخلی خود و مخازن سوخت اضافه ماموریت را به سلامت انجام دهند ، از این رو نیاز به سوختگیری هوایی در بین مسیر احساس میشد . بنابر این قرار شد تا 2 فروند هواپیمای تانکر 707 به همراه گروه پروازی به داخل عراق وارد شوند و کار سوخترسانی به فانتومها را انجام دهند . برای محافظت از تانکرها هم قرار شد 2 فروند جنگنده F-14A تامکت (متعلق به گردان 81 شکاری تاکتیکی پایگاه هشتم شکاری اصفهان) در گروه پروازی حضور داشته باشند . این ماموریت یکی از معدود ماموریتهایی بود که هواپیماهای تانکر و جنگنده های تامکت به طور رسمی اجازه یافتند تا وارد خاک عراق شوند.
برای حفظ اصل غافلگیری و شوکه کردن عراقیها ، تصمیم بر آن شد تا گروه پروازی سلطان (شامل تانکرها ، فانتومها و تامکتها) بعد از عبور از فضای هوایی ترکیه وارد آسمان عراق شوند . این آخرین باری نبود که جنگنده های نیروی هوایی از آسمان ترکیه استفاده میکردند .


بعد از انجام همه مقدمات ، روز موعود فرا رسید و نیروی هوایی برای اجرای عملیات سلطان کاملا آماده بود . قبل از شروع عملیات سرهنگ افشار ماموریت را برای خلبانهای شرکت کننده کاملا تشریح کرد. وی ابتدا خلبانان فانتومها را نسبت به ماموریت توجیه کرد و در خلال آن به خلبانان گفت که آنها باید بر روی اصول پروازی تمرکز کنند ، همدیگر را در دید داشته باشند ، هدف را پیدا کرده و منهدم نمایند و سپس بعد از توجیه کردن خلبانان تامکتها خطاب به آنها تاکید کرد که آنها میبایست به همراه تامکتهایشان در کنار تانکر ها بمانند و از آنها کاملا محافظت کنند، چون اگر تانکر ها از بین بروند همه چیز از بین خواهد رفت . خود سرهنگ افشار قرار بود تا شخصا در عملیات حضور داشته باشد و از درون یکی از تانکرها عملیات را فرماندهی کند .
سحرگاه روز 29 اکتبر 1980 ، پایگاه دوم شکاری تبریز ، شاهد برخاست 3 فروند تانکر 707 (1 فروند ذخیره) ، 8 فروند جنگنده فانتوم (2 فروند ذخیره) و 3 فروند جنگنده تامکت (1 فروند ذخیره) بود . هواپیماها در جنوب ارومیه به یکدیگر ملحق شدند و با حرکت در ارتفاع پایین و در پناه کوهها خود را از دید رادارهای عراقی مخفی کردند . قبل از ورود به آسمان ترکیه تمام هواپیماهای ذخیره به پایگاه بازگشتند . سپس بقیه هواپیماها که اکنون 10 فروند میشدند گروه پروازی سلطان را تشکیل دادند . این گروه پروازی شامل 6 فروند جنگنده فانتوم با اسامی سلطان 1 تا سلطان 6 ، 2 فروند جنگنده تامکت با اسامی سلطان 7 و سلطان 8 و 2 فروند هواپیمای تانکر 707 با اسامی سلطان 9 و 10 بود . لیدر دسته فانتومها ، سلطان 1 به خلبانی سرگرد شوقی بود ، لیدر تامکتها تامکت سلطان 7 به خلبانی کاپیتان صدقی بود و همبال (وینگ من ) او تامکت سلطان 8 به خلبانی کاپیتان طیبی بود. سرهنگ افشار نیز درون تانکر سلطان 9 قرار داشت و از آنجا عملیات را فرماندهی میکرد. هواپیماهای گروه پروازی سلطان به مسیر خود ادامه دادند و وارد آسمان ترکیه شدند و دقایقی به طی مسیر در آسمان ترکیه ادامه دادند ، سپس فضای هوایی ترکیه را ترک کرده و وارد آسمان عراق شدند و در پناه کوههای جبل سینجار به حرکت ادامه دادند ، سپس تمام جنگنده ها یکبار دیگر در آسمان سوختگیری کردند . پس از سوختگیری فانتومها راهی هدف شدند ،در حالیکه تانکرها و تامکتها در همان منطقه شروع به چرخیدن کردند و منتظر آنها ماندند .

جنگنده های فانتوم پس از دقایقی توانستند تا بدون مشکل به هدف نزدیک شوند و با رها کردن بمب های خود آنجا را به جهنمی از آتش بدل نمایند . در همان زمانی که فانتومها مشغول بمباران پایگاه هوایی الهوریه و سپس برگشت به سمت تانکرها بودند، رادار یکی از تامکتها 4 جنگنده عراقی را در 70 کیلومتری تانکرها شناسایی کرد . با استفاده از تجهیزات شناخت دوست از دشمن ، مشخص شد که جنگنده های عراقی از نوع میگ 23 فلاگر هستند . خبر حضور جنگنده های عراقی سریعا به اطلاع سرهنگ افشار رسید . افشار میدانست که اکنون میگ 23 ها در منطقه ای بین تانکرها و فانتومها پرواز میکردند و اگر چه تاکنون متوجه حضور هیچ یک از هواپیماهای ایرانی نشده بودند ، اما امکان دارد که فانتومها در سر راه برگشت به سمت تانکرها به آنها بر بخورند و مشکلاتی برایشان بوجود آید ، در شرایط عادی جنگنده های فانتوم مشکلی در رویارویی با جنگنده های عراقی نداشتند اما در چنین ماموریتی سوخت به مانند زندگی بود و رسیدن جنگنده های فانتوم به تانکر ها بدون هیچ تغییر مسیر یا برخورد به دشمن ضروری مینمود ، همچنین هیچ کدام از فانتمها به موشک هوا به هوا مجهز نبودند . از این رو سرهنگ افشار به 2 فروند تامکتی که در معیت تانکرها پرواز میکردند دستور داد تا میگ 23 ها را رهگیری کنند و پیش از رسیدن آنها به جنگنده های فانتوم ، نابودشان کنند.
از آنجایی که وقتی برای تلف کردن وجود نداشت ، هر دو تامکت سریعا از تانکر ها فاصله گرفتند و به یکدیگر ملحق شدند و در حالی که ارتفاعشان را به 15000 پا افزایش میدادند به سمت جنوب(مکان حضور فلاگر ها) حرکت کردند . صدقی و طیبی با چک کردن دستگاههای الکترونیکی هواپیماهایشان متوجه شدند که عراقیها هنوز متوجه حضور آنها نشده اند ، بنابر این بازهم افزایش ارتفاع دادند و خود را به ارتفاع 20000 پایی رساندند . در چنین ارتفاعی دست آنها برای حمله بسیار بازتر بود .
در آن ماموریت تامکت سلطان 7 با دو تیر موشک AIM-54 فینیکس ، 3 موشک AIM-7 اسپارو و 2 تیر موشک AIM-9‌سایدوایندر مسلح شده بود و تامکت سلطان 8 نیز مجهز به 6 تیر موشک AIM-7 اسپارو و 2 تیر موشک AIM-9 سایدوایندر بود .به خوبی قابل درک است که تامکتها موشکهای دوربردتر و موثرتری نسبت به حریفان خود در اختیار داشتند ، اما هنوز موفقیت آنها منوط به رعایت اصل غافلگیری بود ، تا مبادا نیروی هوایی عراق متوجه حضور آنها شود و جنگنده های دیگری را نیز برای مقابله با آنها به آسمان بفرستد . خدمه تامکتها قرار کردند تا ابتدا تامکت سلطان 7 با فلاگرهای عراقی درگیر شود . در حال افزایش ارتفاع به 22000 پایی ، کمک خلبان تامکت سلطان 7 ، رادار AWG-9 جنگنده را در حالت TWS قرار داد و مشغول بررسی دقیق اهداف شد ، در فاصله 56 کیلومتری از فلاگر های عراقی ، جنگنده های عراقی به وضوح رادار تامکت صدقی قابل مشاهده بودند . 4 فروند میگ 23 به صورت جفتی پشت سر هم حرکت میکردند . صدقی تصمیم گرفت تا ابتدا به میگ 23های جلویی حمله کند . در فاصله 33 کیلومتری از جنگنده های عراقی ، صدقی اجازه شلیک موشک فینیکس را به کمک خلبان داد . وی موشک را بر روی اولین میگ 23 که در جلو حرکت میکرد شلیک کرد ، موشک بلافاصله از تامکت جدا شده و به سمت جنگنده عراقی که در ارتفاع 30000 پایی حرکت میکردند به پرواز در آمد . 8 ثانیه بعد نیز دومین موشک فینیکس به سمت دومین هواپیمای میگ 23شلیک شد . علیرغم شلیک 2 موشک ، هنوز میگ 23 ها به مسیر خود ادامه میدادند ، احتمالا آنها هنوز از حضور تامکتها در منطقه و سرنوشت سیاهی که در انتظارشان بود بیخبر بودند . در حالیکه خدمه تامکتها مسیر موشک های فینیکس را دنبال میکردند و منتظر نتیجه بودند ، از سوی سلطان 9 با آنها تماس گرفته شد و به آنها اطلاع داده شد که عراقیها از حمله به پایگاه الهوریه آگاه شده اند و به میگ 23 ها دستور داده اند تا به سمت فانتومها پرواز کنند و آنها را رهگیری نمایند . میگ 23 های عراقی قصد گردش و حرکت به سمت فانتومها را داشتند اما خوشبختانه فرصتی پیدا نکردند . اولین فینیکس به میگ 23 جلویی برخورد کرد و آن را به تلی از آتش بدل کرد . کمک خلبان تامکت سلطان 7 فریادی از خوشحالی کشید . با این وجود به نظر میرسید که موشک فینیکس دوم به هدف برخورد نکرده اما لحظاتی بعد کمک خلبان متوجه شد که دومین میگ 23 نیز در حال سقوط به طرف زمین است . به احتمال زیاد موشک به خود هواپیما برخورد نکرده بود اما فیوز مجاورتی آن منفجر شده بوده و سرجنگی قوی موشک فینیکس کار میگ 23 عراقی را یکسره کرده بود . تا این لحظه 2 فروند میگ 23 عراقی نابود شده بودند ، اما خدمه تامکتها فرصتی برای شادمانی نداشتند چون هنوز 2 فروند میگ 23 دیگر در منطقه حضور داشتند که ممکن بود خطراتی برای فانتومها ایجاد کنند . میگ 23 های باقی مانده کاملا گیج شده بودند و نمیدانستند چه باید بکنند ، آنها ابتدا به سمت جنوب تغییر مسیر دادند ولی بعد به سمت غرب تغییر مسیر دادند و پس از آن شروع به کاهش ارتفاع نمودند . آنها هنوز هم نمیدانستند که چه چیزی و از چه سمتی آنها را مورد حمله قرار داده است . صدقی و طیبی با دقت فعالیت آنها را بر روی رادارهایشان زیر نظر داشتند و منتظر موقعیت مناسبی برای شکار آنها بودند . شوک ناشی از متلاشی شدن 2 فروند میگ 23 در مقابل چشمان خلبانان میگ 23های باقی مانده باعث شد تا آنها دو اشتباه بزرگ انجام بدهند . یکی اینکه به سمت غرب راه افتادند و پشت خود را به سمت تامکتها نموده بودند (اکنون تامکتها دقیقا در پشت آنها قرار گرفته بودند) و دیگر اینکه کاهش ارتفاع داده بودند و باعث شده بودند تا تامکتها در ارتفاع بالاتری قرار بگیرند که برای حمله بسیار ایده آل تر بود . تامکتها برای چند لحظه پس سوز موتورهایشان را روشن کردند تا به سرعت مناسبی برسند و فاصله شان با فلاگر ها کمتر شود .



خدمه دو تامکت اکنون خودشان را برای شلیک موشکهای اسپارو به طرف فلاگر های عراقی که فقط 12 کیلومتر جلوتر از تامکتها بودند آماده میکردند . اینبار نوبت طیبی بود که وارد عمل شود ، بنابر این صدقی 2000 پا از او فاصله گرفت تا مواظب اطراف باشد و چنانچه هنوز جنگنده عراقی ناشناخته ای در منطقه باقی مانده بود آن را رهگیری کند . لحظاتی مانده به شلیک موشکهای اسپارو ‏، طیبی با صدقی تماس گرفت و اعلام کرد که در CSD جنگنده اش مشکلاتی بوجود آمده است . ساختار سیستم تسلیحات تامکت بگونه ای است که بدون داشتن یک CSD فعال و بدون مشکل کار رهگیری دشمن و شلیک موشک کاملا غیرممکن است .
طیبی میتوانست مشکل را حل نماید ، برنامه ریزی مجدد CSD در حدود 5 دقیقه زمان میبرد و 6 تا 8 دقیقه نیز نیاز بود تا سیستم ناوبری هواپیما اصلاح گردد . اما او در 300 کیلومتری عمق اسمان عراق قرار داشت و فرصت و سوخت کافی برای انجام اینکار ها نداشت . بدون CSD ، طیبی فقط میتوانست از مسلسل هواپیما استفاده کند و برای برگشت به فضای امن ایران نیازمند شانس زیاد و اسکورت از سوی جنگنده دیگری میبود . صدقی که از این مشکل آگاه شده بود و میدانست که طیبی فرصتی برای رفع مشکل ندارد به او دستور داد که از ادامه مسیر خودداری کند و به سمت منطقه ای که تانکرها در آنجا در حال گردش بودند برگردد و منتظر بماند . و خودش نیز به دنبال میگ23های باقی مانده به راه افتاد . صدقی موشک حرارتی را مسلح کرد و به دنبال میگ 23 ها به راه افتاد . وی یکبار دیگر نیز از پس سوز استفاده نمود تا به سرعت دست یابد . اکنون صدقی به نزدیکی فلاگر ها که در 10000 پایی پرواز میکردند رسیده بود . در 1500 متری آنها ، صدقی صدای قفل موشک سایدوایدر را شنید اما قبل از آنکه بتواند موشک را شلیک کند ، فلاگر ها به یکبباره از هم جدا شدند و لیدر به سمت راست گردش کرد و وینگ من هم به سمت چپ . مسلما آنها اکنون از حضور تامکت مطلع شده بودند . صدقی بلافاصله به راست گردش کرد و به دنبال لیدر رفت . فلاگر عراقی سعی در انجام مانورهای شدید جهت جلوگیری از شلیک موشک توسط صدقی داشت اما بالاخره صدقی توانست تا بر روی فلاگر قفل کند و موشک سایدوایندر را به طرفش شلیک کند . ثانیه هایی بعد موشک به هدف برخورد کرد و آن را متلاشی کرد . هنوز لحظاتی از متلاشی شدن فلاگر عراقی نگذشته بود که کمک خلبان صدقی به وی خبر داد که آخرین میگ 23 دقیقا در پشت سر آنها قرار دارد و همچنین سوخت چندانی برای آنها باقی نمانده است .
در حال پرواز با سرعت 520 مایل بر ساعت ، با سوخت نه چندان زیاد و با یک میگ 23 دقیقا در پشت سر ، صدقی مانوری شبیه مانور کبرا انجام داد . این مانور باعث شد تا سرعت وی در چند ثانیه به یکباره از 520 مایل بر ساعت به 150 مایل بر ساعت کاهش پیدا کند . اما خلبان آخرین میگ 23 که انتظار چنین مانوری را نداشت غافلگیر شد و به یکباره از صدقی جلو افتاد . اکنون صدقی در پشت سر فلاگر عراقی قرار گرفته بود ، وی مجددا پس سوز را روشن کرد تا به سرعت دلخواه برسد سپس یک تیر موشک حرارتی سایدوایندر روانه فلاگر عراقی کرد . این مشوک نیز همانند 3 موشک قبلی به هدف اصابت کرد و باعث شد تا فلاگر عراقی منهدم شود . پس از منهدم کردن آخرین فلاگر عراقی ، صدقی پس سوز را خاموش کرد و با سرعت عادی به سمت تانکرها به راه افتاد . وی در تماس با سلطان 9 وضعیت خود را اطلاع داد و همچنین متوجه شد که تمام فانتوم ها به سلامت به تانکر ها رسیده اند و پس از سوختگیری راهی آسمان ایران شده اند . پس از لحظاتی صدقی و کمک خلبانش توانستند تانکر سوخترسان را ببیند در حالیکه فانتومهای سلطان 1 و سلطان 3 آن را اسکورت میکردند . صدقی توانست همانند سایر پرنده های حاضر در عملیات به راحتی سوختگیری نماید و به سلامت به آسمان ایران اسلامی برگردد .
بعد از عملیات مشخص شد که فانتومهایی که به پایگاه هوایی الهوریه حمله کرده بودند ، علاوه بر وارد کردن خسارات جدی توانسته اند تا 2 فروند میگ 21 و یک فروند Mi-8 را نیز بر روی زمین از بین ببرند . همچنین حداقل یک متخصص فرانسوی در جریان حمله به هلاکت رسید و یک نفر دیگر نیز زخمی شد . بعد از این جریان تمامی متخصصان فرانسوی به فرانسه بازگشتند . همچنین بعدا مشخص شد که 3 خلبان از 4 خلبانی که میگ 23 هایشان توسط صدقی ساقط شده بود کشته شده اند که از جمله آنان میتوان به کاپیتان احمد صباح (شکارچی 2 فروند F-5E ایرانی در روز اول جنگ) اشاره کرد .


 
comment نظرات ()
 
 
موشک بالستیک چیست؟
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸
 
مقدمه

 

یکی از پشتوانه ها و تکیه گاه های نظامی کشورها در عرصه بین المللی، قدرت موشکی آنهاست. در جهان امروزی به رغم امضای پیمان نامه های متعدد کشورها و قراردادهای بین المللی که برای کنترل تکنولوژی موشکی در سازمان ملل به امضاء می رسد، در نهایت کشوری حرف اول را می زند که به لحاظ موشکی مجهزتر باشد.

تا قبل از جنگ جهانی دوم (بنا به مقتضیات جنگ) فقط چندین کشور که در حال جنگ بودند ابرقدرت موشکی محسوب می شدند (مانند روسیه و آلمان). در واقع جنگ برای اینها مانند کاتالیزوری در جهت پیشرفت صنایع موشکی بود؛ همچنان قدرتمند و قدرتمندتر می شدند و این امر موجب رعب و وحشت کشورهای دیگر شد، چرا که از همان ابتدا هم پیش بینی می شد اگر فقط چند ابرقدرت خاص، این تکنولوژی را به دست می گرفتند، دیگر پاسخ ندادن به درخواست های آنها کار مشکلی بود.

پس از فروکش کردن التهابات جنگ جهانی دوم، بسیاری از کشورها دست به کار شدند و شروع به ساخت یا حداقل خرید موشک کردند زیرا می دانستند اگر سیستم موشکی قوی داشته باشند، پشتوانه خوبی برای حفظ امنیت دارند. هرروزه انواع موشک ساخته و آماده می شد و در این میان یک فناوری، توجه همگان را بیش از دیگر شاخه ها به خود جلب کرد و آن، تکنولوژی ساخت موشک های بالستیک بود.

برد بسیار بالا و توانایی حمل مقدار زیاد مهمات، آنها را از سایر موشک ها متمایز می سازد و همین موضوع، موجب رعب و وحشت و نگرانی می شود. با اینکه یک موشک بالستیک به خودی خود یک سلاح کشتار جمعی (WMD) محسوب نمی شود، ولی می تواند مقدار زیادی از انواع سلاح های کشتار جمعی را حمل کند و به عنوان یک منبع نگرانی برای کشورها به حساب آید.

تکنولوژی موشک های بالستیک هم پس از جنگ جهانی دوم نمو پیدا کرد و از دهه 1950 ابرقدرت هایی موشکی به وجود آمدند که تهدیدی برای کشورهای دیگر محسوب می شدند. در این عرصه، اتحاد جماهیر شوروی یک سر و گردن از رقبای خود بالاتر بود. با گذشت زمان، قدرتش بیشتر و بیشتر می شد و همواره حرف اول را در این زمینه می زد. این مسئله، کشورهای دیگر- مخصوصاً رقیب سرسختش یعنی ایالات متحده آمریکا- را آزار می داد.

تعریف موشک بالستیک؟

یک موشک بالستیک در حقیقت یک ماشین تحویل موشک- مولد، شامل سیستم  رهیابی و محفظه حمل مهمات است که اساساً  علیه اهداف زمینی و سطحی مورد استفاده قرار می گیرد. انواع گوناگون موشک های بالستیک بر حسب برد، طبقه بندی می شوند. نوع خاصی از موشک های بالستیک وجود دارد که از زیردریایی ها شلیک می شود و SBLM نام دارد. در ساخت موشک های بالستیک، مبحث «پیشران» که مشخص کننده برد موشک است مهمترین مسئله محسوب می شود و پس از آن میزان توانایی حمل مهمات که قدرت تخریب آن را افزایش می دهد.
موشک های بالستیک به موشک هایی می گویند که تا ارتفاع بسیار بالایی اوج می  گیرند(که این قسمت راه با موتور روشن انجام می شود) و مابقی راه را با استفاده از نیروی جاذبه زمین به سمت هدف می روند که مانند یک سقوط آزاد البته با هدایت صحیح است.
برخی از موشک های بالستیک حتی از جو زمین نیز خارج می شوند و با استفاده از یک ماشین ورود مجدد (RV) به جو باز می گردند که برد بسیار بالایی دارند.


موشک های بالستیک از لحاظ برد به ۵ گروه زیر تقسیم می شوند:


۱- موشک جنگی کوتاه برد با میزان برد ۱۵۰ کیلومتر
۲- موشک بالستیک کوتاه برد با میزان برد ۱۵۰ تا ۷۹۹ کیلومتر
۳- موشک بالستیک میان برد با میزان برد ۸۰۰ تا ۲۳۹۹ کیلومتر
۴- موشک بالستیک دوربرد با میزان برد ۲۴۰۰ تا ۵۴۹۹ کیلومتر
۵- موشک بالستیک قاره پیما با میزان برد ۵۵۰۰ کیلومتر به بالا

سوخت موشکها

موشکهایی با سوخت پیشران جامد

سوختهای پیشران از یک نوع سوخت و یک اکسنده تشکیل شده‌اند. برای روشن شدن موشک ، کافی است یک جرقه کوچک سوخت پیشران آنرا آتش بزند. سوخت آتش گرفته تا آخرین قطره می‌سوزد. گازهای حاصل از سوخت پیشران را از طریق دماغه انتهایی موشک خارج می‌شوند. اولین موشکها را احتمالا در قرن یازدهم میلادی در کشور چین ساخته‌اند. آنها موشکهایی بودند که از سوخت پیشران جامد استفاده می‌کردند. سوخت موشک یک نوع باروت بود که از مخلوطی از نیترات پتاسیم ، زغال چوب و سولفور تشکیل شده بود.

موشکهایی که از سوخت پیشران جامد استفاده می کنند، اغلب به عنوان موشکهای تقویت کننده‌ای استفاده می‌شوند که نیروی اولیه موشکهای بزرگتر را تأمین می‌کنند. موشکهای بزرگتر خود از سوخت پیشران مایع استفاده می‌کنند. بزرگترین موشکهای مصرف کننده سوخت جامد با 45 متر ارتفاع جزء موشکهای تقویت کننده شاتل فضایی ایالات متحده محسوب می‌شوند. آنها حاوی 586500 کیلوگرم (2/1 میلیون پوند) سوخت پیشران هستند که بطور متوسط 13 میلیون تن (5/3 میلیون پوند نیرو) نیروی پیشران را تولید می‌کنند.

این موشکها را طوری طراحی کرده‌اند که بعد از اتمام سوخت و افتادن در دریا ، از دریا بیرون کشیده شده ، دوباره برای مأموریتهای بعدی سوختگیری می‌شوند. ساخت موشکهایی که از سوخت جامد استفاده می‌کنند چندان دشوار نیست. آنها مقدار زیادی نیروی پیشران را در یک مدت زمان کم تولید می‌کنند. تنها ایراد این نوع موشکها این است که بعد از روشن شدن به راحتی خاموش نمی شوند. به عبارت دیگر ، نمی‌توان آن را به آسانی تحت کنترل درآورد.

موشکهای با سوخت مایع


اکثر موشکهایی که از آنها در پروازهای فضایی استفاده می‌شود، از سوخت پیشران مایع بهره می برند. سوخت و اکسنده که در مخزنهای جداگانه‌ای نگهداری می‌شوند، هر دو مایع هستند. پمپهای قدرتمندی آنها را به محفظه احتراق می‌برند؛ در آنجا آنها باهم ترکیب شده ، شروع به تولید گازهای خروجی می‌کنند. گازهای مذکور نیز به نوبه خود از دماغه انتهایی موشک خارج می‌شوند. بعضی از موشکها از یک ماده قابل اشتعال سریع برای شروع احتراق استفاده می‌کنند. سوخت پیشران سایر موشکها هنگام ترکیب سوخت و اکسنده شروع به احتراق می‌کند
اما روش احتراق در این موشکها اکسنده و سوخت باهم ترکیب می‌شوند و در محفظه احتراق شروع به سوختن می‌کنند. سپس گازهای خروجی حاصل از فرآیند احتراق از دماغه خارج و به عنوان نیروی پیشران ، موشک را به طرف جلو حرکت می‌دهند.
توجه کنید کمتر از سوخت مایع در موشکهای بالستیک استفاده می شود مگر در انواع قاره پیما که نیاز به رانش بیشتری دارند و گرنه بیشترین مورد استفاده در موشکهای فضایی است

همچنین آنها از لحاظ کاربرد به دسته های زیر تقسیم بندی می شوند:

موشک‌های بالستیک

موشک‌های اتمی

موشک‌های فضایی

موشک‌های ضد ماهواره

موشک‌های لیزری

موشک‌های شیمیایی، میکروبی، صوتی،...

موشک‌های جنگ شهری

موشک‌های ضدتانک

موشک‌های ضدزره

موشک‌های ضدهوایی

 

 

 

طرز کار وساختار یک موشک بالستیک  

برای این قسمت من برای نمونه موشکه شهاب 3 را انتخاب کردم .موشک شهاب 3 که یک موشک میانبرد بحساب می آید و در انواع جدید آن تا 2500 کیلومتر برد دارند البته گفته می شود قادر ایت از جو هم خارج شود در مورد سری شهاب همین قدر بگم که شهاب 4 قادر خواهد بود از جو خارج شود یا حتی به عنوان یک موشک فضاپیما استفاده گردد بگذریم همانطور که در تصویر می بینید ساختار داخلی آن بسیار شبیه موشکهای فضاپیماست با این تفاوت که از موتور های چند گانه و مخازن جداشوند استفاده نمی کند همانطور که میبینید بیشتر بدنه را مخزن سوخت تشکیل می دهد که خود از دوقسمت تشکیل شده قسمت سوخت اصلی و قسمت گازی که برای اشتعال لازم است اگر دقت کنید در نمایی که از موتور موشک قرار داده شده می توان دو استارتر راکتی کوچک را دید که موجب روشن شدن موتور اصلی می گردند سیستم کنترلی و مکانیابی و همچنین کامپیوتر ماموریتی موشک در جلوی موشک و چسبیده به کلاهک مخروطی قرار داردکلاهک آن نیز که نیاز به شرح ندارد البته ساختار تمامی موشکهای بالستیک مثل هم نیست اما اصول یکیست و ساختار کلی همین طور است.

 ساختمان یک موشک

 قبل از اینکه وارد بخش های دیگه بشیم لازم دونستم بطور کلی ساختمان موشکها را مورد بررسی قرار دهیم
امروزه تعداد متنوعی از موشکها موجود است و اغلب آنها اختلاف عمده‌ای باهم دارند. با این وصف ، موشکها در قسمتهای اصلی تشکیل دهنده شبیه به هم هستند. هر موشک از چهار قسمت اصلی به نام سازه (AIRFAME) ، سیستم هدایت موشک (GUIDANCE SYSTEM) ، کلاهک یا سرجنگی (WarHead) ، بخش پیشران Prou plision unit) یا موتور که نیروی لازم را برای هدایت موشک به جلو و سمت هدف تامین می‌نماید، تشکیل شده است.


اجزای اصلی موشک
بدنه موشک :
قطعات بدنه موشک شامل اسکلت که الحاق کننده یا محافظ و نگهدارنده سایر قسمتهای موشک می‌باشد و در واقع اتصال قسمتهای مختلف موشک و استواری آن در حین پرواز در هوا به این قسمت متکی است. شاسی ، خود از بخشهای دیگر به نام بدنه اصلی موشک (Missils Main Body) با بالها و بالچه‌ها تشکیل شده است. سیستم هدایت ، موشک را به سوی هدف یا محوطه آن سوق می‌دهد.

وقتی موشک به شعاع مشخصی از هدف رسید، سرجنگی که قسمت از موشک و حاوی مقدار مشخصی از مواد منفجره می‌باشد ، منفجر و باعث انهدام و صدمه زدن به هدف می‌شود. بدنه اصلی موشک معمولا به شکل لوله از جنس محکم و از فلز سبک مانند آلومینیوم با دیگر فلز است که در مقابل درجه حرارت زیاد و فشارهای بالا (که در حین پرواز در هوا به موشک وارد می‌شود.) مقاوم باشد، ساخته می‌شود.

بالها و بالکهای موشک (Wings & FINS)

بالها در اطراف و بیرون بدنه اصلی قرار گرفته‌اند و نیروی اصلی جهت پرواز در هواست تامین می‌نماید. لبه جلویی بالها به لبه مقاوم ، لبه عقبی آن به لبه فرار (Trailing EDGE) و بالای آن تیپ (TIP) گفته می‌شود
بالکها کوچکتر از بالها بوده و بطور معمول در قسمت عقب موشک قرار می‌گیرند، ولی در بعضی از موشکها در قسمت جلو بدنه طراحی شده است. هدف از به کارگیری بالک ، متعادل نگهداشتن موشک و تامین پدیداری آن (انطباق محور موشک با زاویه حرکت) ، در مسیر پرواز می‌باشد به همین علت به بالکها ، تثبیت کننده نیز اطلاق می‌شود

 سیستم هدایت و کنترل موشک (Guidance and control system)

سیستم هدایت یکی از بخشهای عمده موشک است و کار هدایت موشک از محل روانه‌ سازی و پرتاب تا بخشی از مسیر و یا هدف را به عهده دارد. بعضی از موشکها از هدایتهای مختلفی ، در قسمتهای مسیر استفاده می‌کنند. سیستمهای هدایت جهت انجام وظایف مربوط ، دارای قسمتهای زیر می‌باشد

هدایت حساسه :
این قسمت به انواع مختلف انرژی نظیر حرارت ، روشنایی ، امواج الکترومغناطیسی ، صدا و یا حرکت مکانیکی را تشخیص می‌دهند. این وسایل (حساسه‌ها) انرژی دریافتی را تجزیه و تحلیل کرده و به شکلی بکارگیری در می‌آورند و آنها را به قسمتهای مربوطه نظیر شتاب ‌سنجها به کامپیوتر ارجاع می‌دهند.

کامپیوتر :
اطلاعات را از حساسه‌ها دریافت و آنها را پردازش می‌نمایند. خروجی به نحوی است که قابل دریافت و واکنش مناسب بوسیله قسمتهای کنترل باشد. این قسمت در واقع مغز موشک تلقی می‌شود. زیرا اطلاعات لازم برای قسمتهای داخلی و سطوح کنترل از این بخش صادر می‌شود.

کلاهک یا سرجنگی:
سرجنگی که به آن کلاهک جنگی گفته می‌شود، از مهمترین بخشهای موشک بوده و هدف از طراحی موشک یا راکت ، (به عنوان تسلیحات نظامی) در واقع رساندن این قسمت به هدف و یا نزدیک آن است که با انجام عمل هدف آسیب یا منهدم می‌شود. اغلب محل قرار گرفتن این بخش جلو مورد نظر است. در صورتی که وقتی بحث کلاهک جنگی در اینگونه سلاحها باشد، محلی غیر از دماغه موشک مورد نظر است.

این بخش در موشک‌ها اکتشافی یا عملی شامل تجهیزاتی است که برای مثال به منظور جمع‌آوری اطلاعات جوی ، عکسبرداری جمع‌آوری اطلاعات علمی و سرانجام عملیاتی نظیر قرار دادن ماهواره در مدار زمین می‌باشد که به علت اهمیت این بخش شاخه علمی به نام «بالستیک انتهایی» بوجود آمده و موضع آن طراحی سرجنگی‌های مختلفی با توجه به اهداف متفاوت است.

انواع سرجنگی متعارف:
سرجنگی انفجاری
سرجنگی متلاشی یا ترکشی
سرجنگی با خرج شکل‌دار

پیشران (موتور):
موتور یکی از بخشهای عمده موشک است که نسبت به سایر قسمت‌ها هزینه و دقت زیادی صرف تکمیل آن شده است. کار این قسمت ایجاد نیروی محرکه لازم (برای اینکه موشک مسافت مشخصی را طی نماید) می‌باشد. انواع موتور موشکها با توجه به سوخت و مکانیزم طراحی و ساختشان به قسمتهای مختلف تقسیم می‌شود.

تعداد زیادی از موتورهای موشک برای تولید نیرو اکسیژن مصرف می‌کنند این اکسیژن ممکن است مستقیما از اتمسفر که پرواز می‌کنند دریافت کنند و یا از اکسیژن تحت فشار که با خود حمل می‌کنند و یا از اکسیژن مواد سوختی (سوخت جامد) دریافت می‌کنند. این عامل سبب می‌شود که موشکها در خارج از جو نیز حرکت کنند.

بررسی کوتاهی از موتور موشک:

دامنه استفاده از راکت‌ها فقط به ارتش و جنگ ختم نمی‌شود، بلکه از آن برای ارسال ماهواره یا سفینه‌های فضانورد و مکتشف نیز استفاده می‌گردد. اولین مورد استفاده نظامی از موشک یا به اصطلاح دیگر راکت مربوط به قرن سیزدهم و در چین بوده است. در این هنگام چینی‌ها از سلاحهائی به نام « تیرهای آتش » برای محاصره و سقوط « قلعه کیفینگ » استفاده کردند. این تیرها در حقیقت راکت‌های سوخت جامد (باروت تفنگ) بودند. ایده طرح و ساخت راکت‌ها از آن زمان به بعد مورد توجه قرار گرفت. بطوری که امروزه راکت‌های سوخت مایع نیز ساخته شده و تکامل بسیاری یافته‌اند.

تاریخ تحولات ورشد موتور موشکها:
در سال 1285 راکت‌ها در « کولوگن » اروپا مورد استفاده قرار گرفتند و از آن تاریخ تا به حال به عنوان یک اسلحه مورد توجه می‌باشند. از میان جنگهای معروفی که در آنها از راکت به عنوان اسلحه استفاده شد، می‌توان جنگهای « سرنیگاپاتا » در هند و در سالهای 1722 و 1799 جنگهای « بولوگن » ، در سال 1806 جنگ « دانزیگ » و جنگ « کپنهاگ » در 1807 و همچنین حمله انگلیس در « فورت مک هنری » را نام برد.

در طی جنگ جهانی دوم ، چند کشور از جمله ایالات متحده آمریکا با موفقیت از مقرهای پرتاپ چند موشکه استفاده کردند. راکت‌هائی که در جنگ « استالینگراد » توسط شوروی بکار گرفته شدند، در طی جنگ دوم جهانی توسط آمریکا در اختیار شوروی قرار گرفته بودند. راکت‌های سوخت مایع در ایالات متحده توسط پروفسور « رابرت راچ گادارد » ساخته شده و تکامل یافتند. گادارد چندین سال سعی کرد تا ایده‌های خود را به دولت امریکا قبولاند و وسایل مورد نیاز خود را تهیه کرد. گادارد با همکاری « چارلز لیندبرگ » بالاخره توانستند تعدادی راکت سوخت مایع که با بنزین و اکسیژن مایع تغذیه می‌شدند را ساخته و با موفقیت به پرواز در آورند.

تقریبا در همین زمان چند دانشمند آلمانی به رهبری « هرمان اوبرت » بر روی موتورهای سوخت مایع کار می‌کردند. این گروه توسط « ورنهر ون براوف » که بعدها اسیر شده و به امریکا منتقل شد، کمک می‌شدند. ون براون بعدها در امریکا رهبری دانشمندان امریکایی را که بر روی پروژه راکت سوخت مایع کار می‌کردند، بر عهده گرفت. در پایان جنگ جهانی دوم موشک‌های وی _ 2 که توسط براون در آلمان طراحی شده بود، به سمت انگلستان پرتاپ شده و قدرت و کفایت خود را به اثبان رساندند. امروزه انواع مختلف راکت‌ها برای مقاصد گوناگون ساخته و بکار گرفته شده‌اند.

موتور راکت با سوخت مایع:
یک موتور موشک که با سوخت مایع کار می‌کند، شامل تزریق کننده ، اتاقک احتراق ، گلوگاه و شیپور می‌باشد. بخش پشتی اتاقک انفجار یا احتراق که محل تزریق سوخت است را اینجکتور یا تزریق کننده می‌نامند. لایه داخلی اتاقک احتراق دارای جداری تو خالی است که گاز خنک کننده‌ای در آن جریان دارد. شیپور در قسمت عقب دارای شکلی همگرا بوده و ایجاد گلو می‌کند و در قسمت جلو شکلی واگرا داشته و تولید دهانه بزرگ خروجی را می‌نماید. در پشت شیپور اتاقک احتراق قرار دارد. معمول‌ترین طرح شیپور ، شیپور دلاوال نام دارد. این نام از اسم دکتر « گوستاو پاتریک دلاواو » یک مهندس سوئدی بود، گرفته شده است.

پمپ مواد سوختی :
معمولا پمپ مواد سوختی در هر موتور موشک شامل یک توربین گازی است که دو پمپ سانتریفوژی (گریز از مرکز) که بر روی شافت (محور) همان توربین سوار است را می‌گرداند. جنس توربین گازی و لوله سفید آن از آلیاژ نیکل است که در مقابل حرارت زیاد مقاوم می‌باشد. بدنه پمپ مواد سوختی و پروانه‌های آنها از آلیاژ آلومینیوم ساخته می‌شود تا از وزن آنها کاسته شود. ژنراتور گاز توربو پمپ شبیه به اتاقک احتراق موتور راکت است. سوخت ژنراتور گاز معمولا از منبع اصلی سوخت موشک تامین می‌شود.

سیستم اشتعال در موتورهای سوخت مایع موشک:
سیستم اشتعال در راکت‌های سوخت مایع می‌تواند یک سیستم جرقه زنی الکتریکی یا یک سیستم هیپرگولیک باشد. در سیستم الکتریکی ، سوخت و اکسید کننده به صورت پودر به اتاقک احتراق تزریق شده و پس از مخلوط شدن توسط جرقه‌های الکتریکی مشتعل می‌شوند.

اینجکتورها :
اینجکتورها در شکلهای مختلف طراحی شده و ساخته می‌شوند. در همه اینجکتورها سوخت و اکسید کننده به هنگام خروج به خوبی و بطور کامل با هم مخلوط می‌شوند. در بعضی از اینجکتورها سوخت و اکسید کننده پس از ورود به اتاقک با هم مخلوط می‌شوند. در این روش ذرات کوچکتر که همان گازهای حاصل از احتراق باشند، تولید می‌شوند. در روش دیگر ، سوخت و مایع اکسید کننده بر روی صفحاتی که در مقابل اینجکتور تعبیه شده‌اند، پاشیده می‌شوند. در این عمل سوخت و ماده اکسید کننده با هم مخلوط شده و مشتعل می‌شوند.

مواد سوختی مایع :
مواد سوختی به مجموعه سوخت و ماده اکسید کننده اطلاق می‌شود. برای موتورهای موشک سوخت مایع انواع بسیاری سوخت و اکسید کننده وجود دارد، اما باید توجه داشت که خصوصیات این مواد با هم متفاوتند. از مواد اکسید کننده می‌توان اکسیژن مایع ، فلورین ، پراکسید هیدروژن ، اسید نیتریک سفید دود کننده و کلرین را نام برد. بعضی از ترکیبات سوختی بسیار آتش‌زا هستند. برای مثال اکسید کننده فلورین در ترکیب با آمونیاک ترکیب بسیار قابل احتراقی را تولید می‌کند.

کار با مواد سوختی مایع:
تکنسین یا تعمیرکار موشک که مسئول مواد سوختی راکت است، باید بطور کامل با تکنیکهای این موضوع آشنا باشد. وی ابتدا باید با طبیعت این مواد آشنا بوده و ترکیبات و خصوصیات هر کدام را بداند. برای مثال اکسیژن مایع همیشه در دمای کم نگهداری می‌شود و در صورت تماس با ترکیبات آلی و بافتهای زنده بلافاصله آنها را منجمد می‌کند و به همین دلیل هرگز نباید اکسژن مایع با پوست تماس پیدا کند، زیرا در اثر تبخیر شدید و گرفتن مقدار زیادی از دمای پوست باعث صدمه زدن به آن می‌شود.

کاربرد موتورهای راکت:
موتورهای راکت در موشک‌های نظامی مانند موشک‌های هوا به هوا (ای ای ام) ، زمین به هوا (اس ای ام) ، هوا به زمین (ای اس ام) ، زمین به زمین (اس اس ام) و غیره استفاده می‌شود. موتورهای راکت که در موشکهای رزمی بکار می‌رود هم از نوع سوخت مایع و هم از نوع سوخت جامد می‌باشد. قدرت این موتورها بین چند صد تا چند میلیون پوند متغیر است.


 
comment نظرات ()
 
 
صاعقه ! تفاوتها در مدل A , مدل (B نسل جدید) !
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
 

امروز داشتم به عکس صاعقه ها نگاه میکردم دیدم که یک سری تفاوت وجود داره خصوصا با این خبر رفتم تو فکر :>

نقل قول:
به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، مجید هدایت مدیرعامل سازمان صنایع هوایی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در حاشیه نمایشگاه هوایی کیش گفت: نسل جدیدی از هواپیمای جنگنده بومی ایران با نام صاعقه، در این سازمان تولید شد.
وی با اشاره به دستاوردهای بزرگ کشورمان در بخش صنایع نظامی افزود: مردم کشورمان سال گذشته شاهد پرواز پرافتخار جنگنده صاعقه ساخت مشترک نیروی هوایی ارتش و سازمان صنایع هوایی وزارت دفاع بودند و امسال نیز نسل جدید این هواپیمای جنگنده با قابلیت‌ها و امکانات بیشتر تولید شده است که به زودی تولید انبوه آن نیز آغاز خواهد شد.
هدایت همچنین اعلام کرد: در حوزه گشت دریایی نیز هواپیمای نظامی جدیدی ساخته شده است که بزودی در اختیار مرزبانان دریایی قرار خواهد گرفت.

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8708080669






توی این تصویر با علامات هم رنگ تفاوت ها ظاهری رو مشخص کردم !

هواپیمای رنگ شده با خطوط سفید رنگ نسل جدید و زرد رنگه هم نسل پیشین اون هست ..




تغییر در ظاهر دهانه ورودی با رنگ سیاه !
تغییر شکل نحوه نصب رادر (سکان عمودی) با رنگ زرد !
تغییر شکل جایگیری آنتن به دلیل نا معلوم با رنگ قرمز !.....


دهانه ورودی بصورت مکعبی تغییر داده شده که بر اساس اخرین دستاورد ها در طراحی اف 18 ئی اف از این روش استفاده کردن ای روشن ضمن بهبود وظعیت آیرودینامیکی بدلیل داشتن زاویه رو به پایین و صاف بودن باعث کاهش چند درصدی سطح مقطع راداری خواهد شد ! ...

در مورد دم رادر یا همون سکان عمودی عقب هم اونطور که پیداست تغییر حجم داده شده که این تغییر حجم به معنای افزایش مکان جایگیری موتور احتمالا با هدف نصب موتور های بدون پس سوز بزرگتر صورت گرفته ! ... همچنین یک پارچه شدن مکان اتصال به بدنه هم میتونه مقصود بوده باشه ولی با این تغییر کمی به صاف شدن و از انحنا خارج شدن محل نصب دم عقب که اشتباه طراحی بوده کمک میکنه تا سطح مقطع نیز پایین بیاد ! ...


 
comment نظرات ()
 
 
عقاب صحرا...Desert Eagle
نویسنده : سینا سازمند - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
 

معرفی سلاح کمری و فوق العاده پرقدرت و خوش دست دسرت ایگل یا عقاب صحرا!
این سلاح کمری پرقدرت توسط کارخانه Magnum Research طراحی و ساخته شده.



این سلاح کمری علاوه بر داشتن قدرتی فوق العاده ، از مکانیزم منحصر به فردی بهره می گیرد. عمده سلاح های کمری ، از گلنگدن مورس کوتاه استفاده می کنند. درحالی که عملکرد گلنگدن این سلاح ، توسط فشار گاز باروت صورت می گیرد. درواقع مکانیزم گلنگدن این سلاح ، از تفنگ M-16 اقتباس شده است. مزیت این نوع گلنگدن در این است که می توان از فشنگ های بسیار قدرتمندی استفاده کرد که قبلآ تنها توسط رولورها قابل شلیک بودند.

این سلاح ، در سه مدل ساخته شده است که عبارتند از:
Mark I : تولید این مدل متوقف شده است.این مدل دارای قاب آلومینیومی بوده و قادر به شلیک گلوله های کالیبر 375/0 مگنوم و 44/0 است.

Mark VII : تولید این مدل نیز متوقف شده است. این مدل دارای لوله 6 یا 10 اینچی (152 یا 254 میلیمتری) بوده و قادر به شلیک گلوله های 44/0 مگنوم می باشد.

Mark XIX : این مدل قادر به شلیک گلوله های کالیبر 375/0 مگنوم ، 44/0 مگنوم و 50/0 می باشد. کارخانه سازنده این سلاح ، کالیبر 44/0 مخصوص Cor-Bon و 50/0 AE را نیز برای آن درنظر گرفته است. ولی تاکنون هیچ تپانچه ای را با دو کالیبر ذکر شده در آخر تولید نکرده است. برای تعویض کالیبر سلاح ، کافی است لوله و مکانیزم تغذیه ان را با نوع مورد نظر تعویض کنید. طبق یک نظرسنجی ، محبوب ترین لوله های مورد استفاده در این سلاح ، انواع 6 اینچی هستند. تمامی این لوله ها ، مجهز به زائده ای می باشند که برای نصب دوربین درنظر گرفته شده است.



به علت استفاده از گلوله های حجیم و پرقدرت در این سلاح ، ظرفیت خشاب آن کمی کاهش پیدا کرده است. ظرفیت خشاب این سلاح در کالیبر 375/0 مگنوم 9 تیر ، در کالیبر 44/0 مگنوم 8 تیر و در کالیبر 50/0 AE معادل 7 تیر می باشد. برای مقایسه ، بد نیست بدانید ظرفیت خشاب سلاح کمری SIG-Sauer P226 ، معادل 16 تیر است. صنایع اسلحه سازی اسرائیل (IMI) ، گونه مشابه این سلاح را با نام Jericho 941 طراحی کرده است که البته تنها در ظاهر به Desert Eagle شباهت دارد. گلنگدن این مدل ، از نوع مورس کوتاه و ماشه آن دوزمانه می باشد. شباهت دیگر این بچه عقاب (!!!) با نمونه های اصلی ، گلوله های بکار رفته در آن با کالیبر 41/0 یا 41/0 AE است. همچنین می توان گلوله های 9 میلیمتری Luger را در آن به کار گرفت که برای این کار ، تنها تغییر مورد نیاز ، تعوض لوله سلاح است. دلیل این امر این است که گلوله های 41/0 AE ، همان گلوله های کوتاه شده 41/0 مگنوم هستند. همچنین مکانیزم گلنگدن و خزانه این سلاح ، بر مبنای پوکه گلوله های 9 میلیمتری Luger ساخته شده که کاربرد هر دو کالیبر را تنها با تعویض لوله ممکن می سازد.
درخصوص کالیبرهای 44/0 مگنوم و 50/0 AE نیز همین مسئله صدق می کند. تعویض این دو کالیبر ، تنها به تعویض لوله و خشاب نیاز دارد. البته به علت به کارگیری مکانیزم گلنگدن مسلح شونده با گاز باروت ، لوله این سلاح از جنس بسیار مخصوص و گرانقیمتی ساخته می شود که همین امر ، تعویض کالیبر را به یک گزینه پرهزینه تبدیل می کند.

مشخصات:
سیستم مکانیکی : فشار گاز CO2 ‍
کالیبر: 4.5 میلی متر
ظرفیت خشاب:۹ و ۸ و ۷ در انواع کالیبر
طول سلاح: 280میلی متر
سرعت اولیه گلوله: 120 متر در ثانیه
وزن سلاح: 1100 گرم
طول لوله : 144 میلی متر
وزن کپسول گاز : 12 گرم
نوع ساچمه قابل شلیک : گرد- سرتخت-سرگرد - سر تیز
تعداد خان : 12 عدد





اختصاصی واریور : قیمت این اسلحه 800 تا 1.200 است.


 
comment نظرات ()